سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
هرکس گفتن «نمی دانم» را واگذارد، به هلاکت گاه خود درآید [امام علی علیه السلام]

مسلمان نوشته ها


مشکل ما در بحث اسراف گرایی این است که زنا را گناه می دانیم اما اسراف را اصولا گناه کبیره نمی دانیم.

رهبری یک جمله ای دارند که می فرمایند: کسی که ماشین 200 میلیونی سوار می شود اگر پول هم داشته باشد این کار او اسراف و حرام است. 

این را تعمیم بدهیم به کل زندگی: هر چه انسان فرای نیازش بخرد و مالش را زیادی خرج کند اسراف و حرام است. 

زناکاران را حداوند نفرموده برادران شیطان، بلکه گفته شلاق بزنید و رها کنید. اما تبذیرکنندگان و اسراف کنندگان را این طور گفته. لذا این گناه بسیار بزرگ است و شهید دستغیب نیز آن را در کتاب گناهان کبیره آورده.

متاسفانه خیلی از مردم و نیز جامعه مذهبی فکر می کنند که اگر پولی مال خودشان بود باید به میلشان و باب دلشان خرج کنند و اشکالی ندارد یک وسیله لوکس و گران تر از حد هم بخرند، اما غافل از این که این پول امانت خداست و باید به عاقلانه ترین وجه خرج شود . این تکلیف ماست. همان گونه که گران فروشی بد است گران خری هم بد است. ما مکلف هستیم به عاقلانه ترین وجه و درست و به صرفه ترین و پرفایده ترین شکل پولمان را خرج کنیم: یعنی ملاک نیاز را قراردهیم و فقط درست به اندازه رفع نیاز خود خرج کنیم. نه بیشتر که در آن صورت کار زشت اسراف را کرده ایم. خرج بیهوده و لوکس کردن قطعا از مصادیق هدر دادن مال است که یک نوع تبذیر و حرام است. 

اینکه ما نسبت به خرج پولمان بی تفاوت هم باشیم صحیح نیست. نرویم دنبال کالای خوب و به صرفه و فروشنده با انصاف نگردیم و از هرجا هر جنسی را با هر قیمت گزافی هم بخریم درست نیست و باز فنای مال است. 



::: پنج شنبه 95/11/21::: ساعت 11:28 عصر


می دانیم در 19 دیماه آقای هاشمی رفسنجانی به طور ناگهانی دار فانی را وداع گفتند و در سن 82 سالگی به دیار باقی رحلت کردند. اما این وفات در بازخوردهای جامعه به گونه های مختلف باعث حاشیه سازی هایی شد و می توان گفت متاسفانه عده ای قبل تر از رهبری و عده ای جلوتر از رهبری حرکت کردند و کسانی که ملازم با فکر و عمل ایشان بودند به راه درست حرکت کردند. قبل از هر چیز باید یکبار دیگر پیام رهبری به مناسبت این درگذشت را با یکدیگر مرور کنیم و در آن بیش از پیش دقت نظر و تأمل نماییم:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

انّا لله و انّا الیه راجعون

با دریغ و تأسف خبر درگذشت ناگهانی رفیق دیرین، و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی را دریافت کردم. فقدان همرزم و همگامی که سابقه‌ی همکاری و آغاز همدلی و همکاری با وی به پنجاه و نه سال تمام می‌رسد، سخت و جانکاه است. چه دشواریها و تنگناها که در این دهها سال بر ما گذشت و چه همفکریها و همدلیها که در برهه‌های زیادی ما را با یکدیگر در راهی مشترک به تلاش و تحمل و خطرپذیری کشانید. هوش وافر و صمیمیت کم‌نظیر او در آن سالها، تکیه‌گاه مطمئنی برای همه‌ی کسانی که با وی همکار بودند به ویژه برای اینجانب به شمار می‌آمد. اختلاف نظرها و اجتهادهای متفاوت در برهه‌هائی از این دوران طولانی هرگز نتوانست پیوند رفاقتی را که سرآغاز آن در بین‌الحرمین کربلای معلّی بود به کلی بگسلد و وسوسه‌ی خناسانی که در سالهای اخیر با شدّت و جدیت در پی بهره‌برداری از این تفاوتهای نظری بودند، نتوانست در محبت شخصی عمیق او نسبت به این حقیر خلل وارد آورد .

او نمونه‌ی کم‌نظیری از نسل اوّل مبارزان ضد ستم‌شاهی و از رنج‌دیدگان این راه پرخطر و پرافتخار بود.

سال‌ها زندان و تحمل شکنجه‌های ساواک و مقاومت در برابر این همه و آنگاه مسئولیتهای خطیر در دفاع مقدس و ریاست مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و غیره، برگهای درخشان زندگی پر فراز و نشیب این مبارز قدیمی است.

با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی‌شناسم که تجربه‌ای مشترک و چنین درازمدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ‌ساز به یاد داشته باشم.

اکنون این مبارز کهنسال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ئی مشحون از تلاش و فعالیت گوناگون قرار دارد، و این سرنوشت همه‌ی ما مسئولان جمهوری اسلامی است.

غفران و رحمت و عفو الهی را برای وی از صمیم قلب تمنا میکنم و به همسر گرامی و فرزندان و برادران و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت عرض میکنم.

غفرالله لنا و له  

سید علی خامنه‌ای

 19دیماه 1395 

ما می توانیم در برخورد با این حادثه غم انگیز، دو طیف افراد منحرف را مشاهده کنیم:

1-      عده ای که واقعا قصد سوء استفاده از هر حرکتی در راستای متهم سازی نظام و انقلاب دارند و قصد دارند هر حادثه ای را امنیتی و سیاسی کنند و آن را تبدیل به بهانه ای برای اعتراض به حکومت و نظام اسلامی گردانند. این افراد در فضای مجازی فراخوان زدند و همگان را دعوت به ریختن به خیابان ها کردند که مردم با روشن کردن فلاشر ماشین ها و سردادن شعارهای فتنه انگیز جو را به هم بزنند. این افراد از همان ابتدا نظام را متهم به قتل هاشمی کردند! ابتدا شائبه بیوتروریسم بودن را مطرح کردند که بکلی دور از عقل و ذهن بود. سپس بحث دیر رساندن ایشان به بیمارستان را مطرح کردند که توسط پسر خود آقای هاشمی این قضیه تکذیب شد و ایشان گفت ما به سرعت پدر را به بیمارستان رساندیم ولی تلاش ها نتیجه بخش نبود. وزیر بهداشت پس از آن حرف های رسانه هایی مثل بی بی سی را به کلی دروغ خواند و گفت تیم مجهز و فوق تخصص پزشکی بالای سر ایشان بود اما ایشان بعلت ایست کامل قلبی قبل از رسیدن به بیمارستان علائم حیاتی را نداشتند. اما این افراد دائما دم از مرگ مشکوک می زدند و در پی خدشه ایجاد کردن در ماهیت این مرگ طبیعی بودند و در این سناریو قصد تخریب چهره نظام و نهادهای انقلابی را داشتند. این عده که به نوعی عزادارنما بودند در مراسم نماز و خاکسپاری کمتر حضور داشتند اما در تشییع جنازه، سعی کردند با احیای شعارهای مرده فتنه (شعارهایی با مضامین میرحسین و کروبی) و مطرح کردن رفع حصر از آب گل آلود ماهی بگیرند.

در این اثنا آمدند بحثی را مطرح کردند که چرا افراطی هایی (حزب اللهی هایی) که تا به حال علیه هاشمی در مقاطع مختلف شعار می دادند حال زیر بیرق او سینه می زنند و مشکی پوش مرگ او شده اند؟ و از این برداشت کردند که این ها افرادی سودجو و فرصت طلب هستند و ثبات شخصیت ندارند و به نوعی حزب بادند. یا پس از آن صدا و سیما را متهم به این کردند که چرا این قدر هاشمی را زیاد نشان می دهد در حالی که تا قبل از این بایکوت رسانه ای و خبری بود؟ و این جبران جفایی که این ها در حق هاشمی کردند نمی شود. در این آخر هم دست به جعل حدیث کرده و کسانی که پس از مرگ از مرده به خوبی یاد می کنند را منافقترین منافقان نامیدند!

البته این سخن پاسخ منطقی دارد و آن اینکه: هر کس در هر مقطعی پا را از دایره انصاف فراتر نهاده قطعا کار اشتباهی کرده و نباید بیش از واقعیت را تحلیل کرد. ملت حزب الله نگاهشان بسته به دهان رهبری و سخن و موضع گیری های ایشان است. افراد با بصیرت همان گونه که در مقاطع و جریاناتی سعی کردند گفتمان هاشمی و سخنانی که در تضاد با منویات و خواسته های رهبری از خواص و جامعه بود را نقد کنند، به همان شکل تذکر رهبری در سخنرانی تاریخی پس از فتنه را نیز شنیدند و به چشم نهاده و دیگر پس از آن پا را از گردونه انصاف و عدالت فراتر نگذاشتند. جایی که رهبری با درایت تمام به دفاع از آقای هاشمی درآمد و برخی تهمت زنندگان را مورد عتاب قرار داد: همان کسانی که به دروغ می گفتند آقای هاشمی برای خود از انقلاب سرمایه ای جمع کرده است و یا قصد داشتند خدمات ایشان به نظام و انقلاب را با شعارهای زشت و تندی مثل «اکبرشاه» زیر سوال ببرند. که اینجا رهبری عزیز به شدت با این قضیه برخورد کرد و از ملت حزب الله خواست در مورد این شخصیت به هیچ عنوان به سادگی قضاوت نکنند و ایشان را خارج از گردونه نظام و انقلاب اسلامی تعریف ننمایند. طبق بیان قرآن کریم، هرگز مجاهدان در راه خدا با نوکیسه های انقلاب  و جنگ ندیده ها و صرفا بهانه تراش و بی ادب ها برابر نیستند. (البته باید دانست حساب فرزندان آقای هاشمی از ایشان جداست). امت حزب الله امروز عزادار است چون رهبری عزادار است و ایشان آقای هاشمی را از ذخایر نظام و انقلاب می دانستند. و نام این کار، تبعیت محض است نه حزب باد بودن و تغییر موضع شدید دادن. البته که عزادار بودن برای یک شخصیت خدوم به انقلاب به معنی تایید تمام و کمال همه مواضع و گفته ها و اعمال ایشان نیست اما آنچه رهبری امروز دراین پیام به جامعه منتقل می کنند این است که امروز جای نقد و اشکال تراشی نیست. باید تمام نیکی ها و خوبی های این مرد مجاهد را دید و نشان داد و برای او سنگ تمام گذاشت. در مقام بررسی و تحلیل و نقد نظری و گفتمانی بعدها کتاب ها نوشته خواهد شد.

2-      عده ای دیگر آمدند و در گره های اختلاف و دعوا دمیدند و هیزم بیار این معرکه شدند که متاسفانه عده ای وابسته به گروه های مذهبی جامعه بودند اما فقدان بصیرت کافی گاهی انسان را به فعالیت های مضری می کشاند. از همان ابتدا که رهبری این پیام سوزناک و جانگداز را صادر فرمودند سعی کردند نقاطی را از آن استخراج کنند که نشان از تبلور دشمنی ها بین آقای هاشمی و رهبری باشد. از همان ابتدا مطرح کردند که: چرا رهبری بجای لفظ «آیت الله» از لفظ «حجة الاسلام و المسلمین» استفاده کرد؟! و بعد مطرح کردند منظور رهبری از این اختلاف نظرها و اجتهادها، تماما فتنه گر بودن آقای هاشمی بوده است و ایشان می خواسته این را به نوعی محترمانه بیان کند! سپس گفتند چرا رهبری گفته است «بکلی نگسلد» و این به معنی این است که پیوند عاطفی ایشان نیز با آقای هاشمی رو به اضمحلال بوده است! بعد از آن گفتند این کلمه «فراز و نشیب ها» منظور از نشیب ها برهه هایی بوده است که هاشمی با نظام درافتاده است! بعد گفتند اصلا این که رهبری در انتهای پیام برای ایشان «غفران الهی» را درخواست کرده است و مثل برخی دیگر از «علو درجات» سخن نگفته اند نشان از این است که ایشان [خدای نکرده] به اسفل السافلین رفته و درجاتی نداشته اند!! (البته ما از مضحک بودن برخی از این ادعاها از خواننده محترم پوزش می خواهیم)

این افراد پس از آن که نماز میت را رهبری بر پیکر آقای هاشمی قرائت فرمودند و تاکید کردند «بگویید همه بخوانند»، اشکال گرفتند که چرا رهبری جمله معروف فراز انتهایی نماز میت یعنی «اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا» را قرائت نکردند و بجای آن دعاهای دیگری فرمودند. این حتما نشان از عمق کینه و دشمنی ایشان نسبت به آقای هاشمی است!! و پس از آن دفن آقای هاشمی را در مرقد امام توطئه ای دانستند و گفتند نفوذی ها با این تصمیم قصد فتنه گری دارند و مرقد امام به پایگاهی برای معاندان نظام تبدیل خواهد شد! (البته فتنه گران همواره در پی فتنه بوده و هستند اما چیزی که اتفاق نیفتاده را که نباید درموردش قضاوت کرد)

غافل از آنکه: برخی از این پیام ها ابتدائا توسط شبکه انگلیسی بی بی سی فارسی مخابره شد و اکنون اگر شما یک جستجوی ساده مثلا در مورد علت نگفتن آن جمله نماز میت داشته باشید اولین یا دومین مورد خبر این رسانه اختلاف افکن روباه پیر خواهد بود.

به نظر می رسد این اشکال تراشی ها ناشی از این است که عده ای قصد ندارند چارچوب فکری خود را که بر اساس آن صحبت کرده و نظر داده اند تغییر دهند و این حفظ چارچوب آنها را به تحلیل های این چنینی می کشاند.

تمامی این اشکالات جواب خاص خود را دارد. البته تطهیر تمام و کمال این شخصیت و به نوعی قدیس سازی و معصوم سازی با عنوان کردن مسائلی که واقعیت ندارد ابدا کار صحیحی نیست، اما صحبت این است که این اشکالاتی که این عده مطرح می کنند به هیچ عنوان مورد پسند رهبری انقلاب و به مصالح کشور نمی باشد:

الف: الفاظی که برای روحانیون بیان می شود در معنای واقعی سلسله مراتبی و به مثابه درجات نظامی نیست. بلکه به مقتضای عمده فعالیت های آن شخص تفاوت می کند. یعنی این گونه نیست که همواره «آیت الله» از «حجة الاسلام» بالاتر باشد؛ بلکه کسی که بیشتر در بحث اجتهاد وارد می شود معمولا با لفظ «آیت الله» (به معنی نشانه خدا) خطاب می کنند و کسی که در مسائل امور جاریه اسلام مثل سیاست، حکومت و امور تبلیغی مشغول است، بیشتر با عنوان حجة الاسلام و المسلمین (به معنی دلیل و راهنمایی برای اسلام و مسلمانان) و کسی که بیشتر در حدیث و روایت کار می کند با لفظ «ثقة الاسلام» (به معنی مورد اعتماد اسلام) و به همین ترتیب است الفاظ امین الاسلام، آخوند، علامه، محقق، و ... که این نکته ای است و نیاز به مداقه بیشتر دارد.

ب: این که الفاظ رهبری را برخی به عناوین تندتری تفسیر می کنند خلاف ظاهر و عقل است. ایشان لفظ اختلاف نظر و اجتهاد را به کار برده اند ولی معلوم نیست عده ای چرا این را مترادف با «دشمنی» فرض می کنند در حالی که رهبری برای دشمنشان و یا یک انسان فتنه گر هرگز پیام به این سوزناکی و محبت آمیزی نمی دهند و نخواهند داد!

ج: مقام معظم رهبری تاکید دارند بنده با ایشان اختلاف نظر و اجتهادهایی داشتم و این اختلافات باعث نشد پیوند رفاقتی که سرآغاز آن بین الحرمین کربلای معلا بود کاملا از بین برود. این افراد کلمات همدل، پیوند رفاقت، صمیمیت و .... که نشان از عمق ارتباط است را ندیده انگاشته و به یک کلمه «بکلی» بسنده کرده اند و این درست نیست.

د: دقت به کلمه فراز و نشیب ها مقتضای هر زندگی ای است که پر از فرازها و نشیب هایی است. اصولا هر مدیری و هر مسئولی در دوران مسئولیت خود دوران های موفقیت و دوران های شکستی را تجربه می کند. برخی علاقه دارند حتما بگویند نشیب ها به معنی دوران انحطاط و سقوط هاشمی است در حالی که در نگاه اول هیچ خواننده ای چنین برداشتی نمی کند. بلکه اولا رهبری اشاره به «برگ های درخشان» از زندگی مدیریتی و مبارزاتی دارند که خود نکته مثبتی است. ثانیا دوران هایی که برخی سیاست های آقای هاشمی مثمر ثمر نبوده یا اشتباه بوده یا باعث موفقیت نشده است را نشیب می گویند، نه لزوما آنچه اینها با اضافه نمودن پیازداغ و فلفل زیاد، آن را انحطاط و گاهی متاسفانه در ذهنشان «ارتداد» می خوانند که سخن بسیار غلط و نابجا و ناصوابی است.

ه: درخواست غفران و عفو الهی آن هم چند بار توسط رهبر انقلاب نشان از این دارد که این شخص میت و متوفی اکنون بیش از هر چیزی نیاز به عفو و غفران الهی دارد. این یک امر معنوی است که گفته شده برای همه مرده ها زیاد تقاضای عفو و بخشش کنید و این لزوما به معنی این نیست که گوینده منظور دارد که متوفی دارای گناهان بزرگ و نابخشودنی است که باعث میشود ما از او کینه به دل گرفته و بخواهیم این گناهان را در نماز هم به رخ او بکشیم. اتفاقا می توان گفت این به معنی علاقه خیلی زیاد رهبری به آینده اخروی این یار دیرین است که بسیار توجه می کند که همه مردم برای او درخواست غفران و رحمت کند. و هیچ کس حتی از علمای بزرگ هم نیست که نیاز شدید به عفو و غفران الهی نداشته باشد. لذا نباید سریع این درخواست عفو را به معنای سیاسی قضیه ربط داد. و این هم که «علو درجات» برای ایشان آرزو نشده باز هم کج سلیقگی است چرا که همین درخواست عفو باعث آمرزش گناهان و به تبع علو درجات خواهد شد و رهبری برای این رفیق و دیرین خود به مصلحت او این گونه دعا زیاد می نمایند و این هم ناشی از صمیمیت ایشان در رفاقت و دوستی است.

و. مشابه همان قضیه بالا این شبهه بی بی سی که نگفتند «اللهم لا نعلم منه الا خیرا» و این نشان از کینه به دل گرفتن رهبری حتی در هنگام نماز بر این جنازه است: خداوکیلی انصاف بدهید اگر این جمله به رهبری گفته شود آیا ایشان ناراحت نمی شوند؟ بنده نمی دانم این جماعت چطور خود را حزب اللهی می دانند؟ واقعا به اینها باید گفت «خوش انصاف»! رهبری با درایت و تفقهی که دارند برای هر کس به مقتضای حال او نماز می خوانند. اولا که این جمله در نماز میت مستحب است. ثانیا گفتن این جمله از زبان پیش نماز میت، به این معنا نیست که ما هیچ چیز جز خیر از ایشان ندیده ایم و چه بسا شرهایی هم دیده است، اما به معنای سعی در فراموشی بدی های او در بعد از وفات او است و اینکه و از این راه می خواهیم «جلب ترحم خداوند» را نماییم.؛ البته آن بدی هایی که طبعا شخصی بوده و نه در مورد حق الناسی که گردن شخص میت است. اما فقط این جمله نیست که القای این جلب ترحم و ذکر خیر را می کند. بلکه از ابتدای این فراز، یعنی : خدایا این جنازه پیش روی ما بنده توست و فرزند بنده تو و کنیز توست که به سوی تو مهمان شده است و تو بهترین مهمان نوازان هستی .... (دقت فرمایید که حس ترحم و جلب مغفرت خدا برای مرده و فراموشی بدی های او در این جملات موج می زند) یعنی: گفتن این جمله توسط پیش نماز به معنی «دروغ» گفتن نیست. و نگفتن آن نیز به معنی به دل گرفتن کینه از شخص نیست. کما اینکه بعدش می فرماید: و انت اعلم به منا (تو از ما نسبت به او داناتر هستی). پس این جمله در معنای واقعی به کار نمی رود و فقط برای جلب ترحم به کار رفته.

حالا کسانی که این شبهه را دائما تکرار می کنند قضاوت کنند: چند جمله رهبری در این نماز بکار بردند که برای هیچ شخص دیگری از بزرگان و علما قرائت نکرده بودند؟ شاید قریب ده جمله. چرا رهبری برای هیچ کسی نگفتند: اللهم احشره مع المجاهدین و المنفقین فی سبیل الله و .... . کسانی که می آیند نماز رهبری به آقای هاشمی را با نماز به سایر علما مثل آقای مهدوی کنی و آقای خوشوقت مقایسه می کنند به مثابه جاهلانی هستند که میان دو سه عالم می خواهند قضاوت کنند. حال آنکه هر کس شخصیت خود و اعمال خود را دارد و این مقایسه در هر صورت ناقص است.

نتیجه: آنچه از پیام و نماز رهبری و مراسمی که ایشان برای آقای هاشمی گرفتند برداشت می شود و قاطبه مردم با بصیرت این را فهمیدند، یک کلمه است و آن «وحدت» است. این که رهبری با سخنان و اعمالشان قصد دارند به جامعه بفهمانند: هاشمی را داخل دایره نظام و انقلاب تعریف کنید. خدمات و تلاش های او را ارج نهید و امروز بر طبل دودستگی و اختلاف نکوبید. بگویید هاشمی هر که بود دلبسته این نظام و انقلاب و رهبری بود و این ها را خط قرمز خود می دانست. خدایش بیامرزد و از گناهان او درگذرد و با اولیای مومنش او را محشور نماید. امروز باید فقط فرازهای و نیکی های زندگی او را بیان کرد و به یاد آورد و همانطور که بسیاری از بزرگان کشور از مبارزات و مجاهدت های ایشان گفتند، شما هم بگویید. به نظر حقیر، رهبری قصد دارد بیان کند که لطفا فوری هاشمی را با طلحه و زبیری که مقابل حاکم اسلامی شمشیر کشیدند و عاقبت به خیر نشدند مقایسه نکنید بلکه اشتباهات او در برهه هایی از تاریخ مفصلا در کتاب ها بحث خواهد شد و مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت و همه این ها را درکنار خوبی ها و نیمه پر این لیوان ببینید؛ زیرا این امر امروز به مصلحت نظام و کشور است.

المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق



::: پنج شنبه 95/10/23::: ساعت 2:54 عصر


واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه

واقعا روزهای پرالتهابی بود. فضایی پر از غبار و شک. فضایی مملو از نمی دانم ها و شاید ها. و پر از تناقض ها و دوگانگی ها.

اول همه ما خیال می کردیم یک سری درگیری میان طرفداران دو کاندید انتخاباتی است که به زودی تمام می شود. اما وقتی صدای ترکیدن 8 بمب صوتی در ساعت 3 نصف شب در منطقه سعادت آباد را شنیدیم در و دیوار را لرزه گرفت، تازه از خواب بیدار شدیم که نه. این دیگر یک درگیری ساده نیست. همان وقتی که شنیدیم یک ماشین شاسی بلند در حوالی میدان ولیعصر چند جوان حزب اللهی را زیر گرفته است و یکی از آنها به شدت حالش بد است. همان وقتی که دیدیم هر شخصی که با ریش و ظاهری مذهبی به خیابان می آمد و در تور اوباش قرار می گرفت به شدت کتک می خورد. زمان عجیبی بود. از فراز خانه ها روی سر بسیجی های در حال گشت آجر و شیشه و فلز پرتاب می شد و من خودم دیدم یکی از دوستانم سرش شکست و بیش از ده بخیه خورد و دیگری کمرش مورد اصابت پاره آجر قرار گرفته بود! آن زمانی بود که در فاصله زمانی یک شب تا صبح تمام شیشه های تعدادی مغازه کامپیوتر فروشی در خیابان ولیعصر خرد شد و سطل آشغال ها و اتوبوس های شهرداری ها و پل های عابر پیاده و کیوسک های تلفن شهری مورد آسیب جدی قرار می گرفتند.یک شب که بنده به همراه دوستم به خیابان های اطراف میدان کاج تهران رفتیم، خیابان ها تبدیل به جبهه های جنگ شهری شده بود. از یک طرف سنگ و آتش دیده می شد و از طرف دیگر شعارهای بلند و صدای فریاد؛ به طوری که اصلا قادر نبودیم صاف راه برویم و باید مثل پشت خاکریز، به صورت خم و با سرعت می دویدیم!

هر روز تظاهرات بود و گاهی از این طرف و گاهی از آن طرف خیابان را می بستند و غیرقانونی تجمع می کردند. چهره های شاخص کشور در زمینه های مختلف در دو طرف بودند و نمی شد تشخیص داد  دقیقا حق با کیست. عده بسیاری از مردم منتظر بودند ببینند چه می شود و به چه سمتی متمایل شوند. بسیاری از واحد های صنفی با مشکل دستبرد و سرقت مواجه شدند و بعلت قرار داشتن در مرکز شهر و ترس از غارت، تعطیل کرده بودند. مردم کانه آتش فشان های نیمه فعالی که هر آینه دوست داشتند مراسمی باشد و به خیابان  بیایند و فریاد های بلندی علیه آنچه با آن مخالفند سردهند.منفجر شوند و هر آنچه در دل دارند را خالی کنند. بیانیه های تجمع یکی پس از دیگری منتشر و دست به دست می شد. در یک راهپیمایی سکوت 300 هزار نفری از میدان ولی عصر به سمت میدان ونک، همه ماسک های سبز به دهان و روبان سبز به دست بسته بودند و تابلوی «رای من کو» را دست گرفته بودند. کانه این جماعت فکر می کردند هر کس در انتخابات به هر کسی رای داد، باید پیروز شود وگرنه تقلب شده است!! مثل کسی که در بازی فوتبال 1 به 3 باخته است، بعد بگوید پس گلی که من زدم کو؟

اینجا بود که صدای رهبری عزیز به صورت رسا در نمازجمعه درآمد: من از همه می خواهم به این وضع خاتمه دهند....اگر می خواستید اردوکشی خیابانی کنید پس چرا انتخابات کردید؟ ....خواص چشم هایشان را باز کنند....ببینند دندانهای از حقد و غضب به هم فشرده شده دشمن را...هر دو طرف اگر به این وضع خاتمه ندهند مسئولیت همه خونهای ریخته شده  و صدمات و لطمات وارد شده با خود اینهاست.

اما این وضع همچنان ادامه داشت. از هر مناسبتی برای علم کردن دوباره شعارها استفاده می شد. رنگ و بوی همه مناسبت های ملی و مذهبی، رنگ و بوی اعتراض و التهاب بود. نماز جمعه ها، 13 آبان، هفته بسیج، 31 شهریور، 16 آذر و ... و هر چه می گذشت شعارها از حالت اعتراض به نتیجه انتخابات و رئیس جمهور، به سمت دیگری متمایل می شد. شعارها رنگ و بوی ضد نظام و ضد انقلاب می رفت و به حدی رسید که شعار جمهوری ایرانی و شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه داده شد. اینجا دیگر دست فتنه رو شد. دیگر صحبتی از کاندیداها و حتی از تقلب هم نبود. صحبت بر سر اصول نظام و ارزشهای انقلاب اسلامی بود. هر کس در دلش تردید داشت که حق با کیست اینجا خطش را تغییر داد. یا افراد در جرگه مخالف نظام جمهوری اسلامی بودند که در اغتشاشات شرکت می کردند یا در جرگه موافقین نظام جمهوری اسلامی که به هر کاندیدی رای داده بودند، خط خود را جدا کردند. بسیاری از مردم فهمیدند که صحنه گردان این آشوب ها کس دیگری است. لذا کنار کشیدند.

اما عده ای همچنان کف خیابان بودند و کانه در یک مردابی گیر کرده بودند که رهایی از آن تقریبا ممکن نبود. ماه محرم فرا رسید و بساط عزاداری در همه جا پهن شد. همه امید داشتند که اگر خیابان ها بشود محل تجمعات دسته جات عزاداری هیئت ها، دیگر این تظاهرات ها و آشوب ها از بین برود و کشور کمی رنگ آرامش ببیند. اما متاسفانه کسانی که در مرکز این مرداب بودند، حتی در روز عاشورا هم حرمت نگاه نداشتند و آشوب کردند و شعارهای خود را دادند و چند مورد پرچم و نمادهای عزدادری امام حسین (ع) را به آتش کشیندند. بعد از این اقدام که واقعا احساسات مردم را جریحه دار کرد، دیگر مردم خاموشی را گناه دانستند و در یک اقدام بی سابقه فراخوان تجمع میلیونی دادند. این فراخوان به دست هر کس که ذره ای غیرت دینی و عشق به امام حسین ع داشت رسید و در دل او نیز از درون آتشی شعله کشید. روز 9 دی همه بی محابا به خیابان ها ریختند و هر آنچه پتک نفرت داشتند را بر سر اغتشاش آفرینان فرود آوردند و شعار دادند «در روز عزا حرمت ارباب شکستند/علمدار کجایی/ این فتنه گران راه عزادار تو بستند/علمدار کجایی؟» این خشم مقدس چند ساعت به طول انجامید و آخرین شعارها خواست عمومی مردم یکصدابرای اعدام سران فتنه بود. سخنرانی کوبنده و دشمن شکن آقای علم الهدی در انتها نیز مهر تاییدی بر خواست عمومی مردم بود و با شعر معروف آقای حدادیان «یاد امام و شهدا» مراسم پایان یافت.

از آن پس که دشمنان و آشوبگران و بلوا کنندگان قدرت و اراده و پشتنیبانی مردم را از اسلام و آرمانهای انقلاب اسلامی دیدند به خود لرزیدند و به تدریج این مرداب از سرچشمه رو به خشکی گذاشت و تمام خواب ها و آرزوهای کثیف دشمن برای این کشور را تبدیل به کابوس کرد.

 

راه شهدا و جانبازان فتنه 88 و همه کسانی که در راه ثبات انقلاب اسلامی پایداری کرده و می کنند پر رهرو باد.



::: دوشنبه 95/10/6::: ساعت 9:46 صبح


اخیرا به مناسبت 7 آبان عده ای از اقصی نقاط کشور به سمت مقبره فعلی کوروش در پاسارگاد جهت زیارت و عرض ارادت به کوروش کبیر آمدند و بسیاری حل مشکلات کشور را از او خواستند و برای عزت و سرافرازی ایران به درگاه او دعا کردند.. برخی هم پا را از این فراتر نهاده و به آستان او سجده کرده و او را تقدیس و ستایش نموده اند!

پس از آن عده ای در فضای مجازی موضع گیری های تندی نسبت به این قضیه داشتند.  از جمله آقای حامد زمانی در پست اینستاگرامی خودش بیان کرده که جای فعلی مقبره کورش، مقبره مادر حضرت سلیمان است و اصلا مقبره کورش اینجا نیست. سپس اینکه چرا نامی از کوروش در شاهنامه و دیوان حافظ و سعدی نیامده. یا مثلا وی عنوان کرده که آثاری که از کوروش هست همه مربوط به 200 سال گذشته و ترجمه شده از زبان انگلیسی است و قبل از آن در تاریخ ایران چیزی در مورد کوروش نیامده است. و .... یعنی اجمالا عده ای در پی انکار و نفی کلی وجود شخصیتی در تاریخ به نام کوروش آمده اند.

فارغ از اینکه مقبره کوروش کجاست یا چنین شخصیتی با این نام در تاریخ وجود داشته یا نداشته بحث اصلی  اینجاست که عده ای بسیار سعی دارند بین ایرانیت و اسلامیت تفرقه بیندازند. وقتی چنین حرکت بزرگی از طرف طرفداران کوروش آنهم به صورت خانوادگی صورت می گیرد و در مقابل آن عده ای به این شدت موضع گیرند دقیقا آنچه اتفاق می افتد شکل گفتن یک دو قطبی است بین مخالفان و طرفداران کوروش. و این همان است که دشمن می خواهد. بهترین دستاویز دشمن برای ضربه به کشور دو قطبی سازی مردم بر سر هر مساله و عمیق کردن شکاف هاست. در واقع این زمینی است که او آن را طراحی کرده است و ما نباید با وارد شدن در این مناقشات، در زمین دشمن بازی کنیم.

عده ای دیگر بیان می دارند که علامه طباطبایی نیز در المیزان فرموده که آن کسی که بنام ذاالقرنین در قرآن آمده قابل مطابقت با کوروش است. یعنی پای علما را نیز به این دعوای ساختگی باز کرده و این بسیار بد است و این باعث موضوع گیری نسبت به علمای بزرگی مثل علامه نیز خواهد شد.

اما واقعیت این است که این نوع موضع گیری در مقابل یک جرکت طرفدارانه ناشی از نوع نگاه غلط ماست.  نفی کوروش در این فضا به نوعی نفی ملیت و ایرانیت است.اینجا باید موضوع را بشناسیم که اصلا «کوروش» و بود و نبود آن نیست. موضوع دوقطبی ساختگی اسلام و ایران است. بالاخره حتی اگر نام کوروش هم نبوده، تخت جمشید یک پایتخت باشکوه یک حکومت بوده است. یا بالاخره امپراطوری بزرگ ایران وجود داشته است!!

ما باید ببینیم ریشه های این حرکت و فکری که پشت آن است چیست. حرف مردم در این حرکت چه بوده و مغالطه کجا رخ داده است.

اولا باید دانست که به طور کلی دیانت و مذهبی بودن به هیچ عنوان با ملیت و وطنی بودن تناقض ندارد و این دو اصولا دو مقوله جداگانه هستند که برای هر شخصی وجود دارد. بالاخره هر شخصی اهل هر مسلکی باشد اهل یک ملیت و قومیت هم هست. مگر رسوم و فرهنگ یک ملت می تواند جای ایدیولوژی را بگیرد؟ اصولا آداب و رسوم در یک قاعده عقلی بعد از ارزشها و در حوزه رفتارهای فرهنگی می گنجد و نهایتا بتوانیم هنجارها را زیر مجمواعه فرهنگ عمومی بگنجانیم. لذا اولا عقلا و منطقا ملیت و قومیت  نمی توانند با هم تناقض داشته باشند چون از دو مقوله جدا هستند. دوست داشتن وطن و ملیت هم امری فطری است.

در ثانی ملیت ایرانی و دین اسلام یعنی ایرانیت و اسلامیت هم با هم تناقضی ندارند. مگر کدام یک از اصول و عادات فرهنگ ایرانی با اصول و رفتارهای اسلامی تناقض دارد؟ شهید مطهری در کتاب سنگین خدمات متقابل اسلام و ایران اثبات می کنند که نه تنها این دو متناقض نیستند بلکه همواره در طول تاریخ اسلام و تاریخ ایران در خدمت هم بوده اند و برای اعتلای همدیگر کوشیده اند. حتی سه اصل دین زرتشت همان که زیر مجسمه باصطلاح اهورا مزدا می نویسند یعنی کردار نیک پندار نیک و گفتار نیک هر سه صددرصد مورد تایید و ترغیب اسلام است. 

باید اذعان کرد دشمن ما دهها سال است که در پی ایجاد دوگانه ساختگی ایرانیت و اسلامیت است و همواره سعی می کند اسلام را عامل بدبختی ایرانیان جلوه دهد. او این کار را از طریق ترغیب حس ناسیونالیستی افراد انجام می دهد. اولا: می گوید شما ایرانی ها بزرگترین امپراطوری دنیا و ابرقدرت بودید و اسلام که آمد باعث زوال و از بین رفتن امپراطوری ایران باستان شد و دولت ایران وابسته به حکومت اعراب شد. لذا عزت ایرانیان پایمال شد.ثانیا مطرح می کنند: کوروش پادشاه آزادی و عدالت و حقوق بشر بوده است اما با مسلط شدن اعراب ظلم و بی عدالتی هم بر ایرانیان مسلط شد.

مهم ترین اشکال این تفکرات این است که دین اسلام را دقیقا معادل تعصب اعتقادی اعراب می گیرند و طبعا تعصب اعتقادی با آزادی عقیده سازگار نیست. می گویند اسلام یک سلسله عقاید خشک و متعصبانه و نیز پیروانی کاملا خشک مغز و متعصب دارد. لذا این افراد دایما به دنبال تحمیل عقایدشان بر دیگران و از جمله ایرانیان بودند. 

در حالی که این استدلال خود نقض غرض است: چطور آن تمدن و حکومت عظیمی که شما می گویید با آن همه تجهیزات در مقابل عده ای بادیه نشین دارای شمشیر شکست می خورد؟ 

تنها پاسخ این است که آنها داوطلبانه اسلام را بدون کمترین مقاومت پذیرفتند چون اسلام را آیینی خوب و مطابق فطرت پاکشان یافتند. اسلام را آیینی جهانی و انسانی و فطری یافتند که به آن ملزم شدند و اگر آیینی بود که فقط برای اعراب و مختص یک نژاد بود، هرگز نمی پذیرفتند. شعار و حرف و ندای اسلام و قرآن جهانی بوده است. در مورد تحمیل باید دانست عقل انسان به انسان می گوید که دین چون یک امر قلبی است، قابل تحمیل نیست. یعنی هیچ راه سخت افزاری وجود ندارد که بشود چیزی را در قلب کسی بدون اراده او وارد کرد. خود قرآن هم بر این صحه می گذارد که لا اکراه فی الدین. لذا مردم از ظلم و نابرابری زمان خسروپرویز ساسانی به تنگ آمده اند و یک ندای اسلام را شنیدند و خود با میل خود به آن گرویدند. اتفاقا پس از فروپاشی سیستم طبقاتی ساسانی، مفاهیمی مثل برادری، برابری برده با آزاد، عدالت و ... مطرح شد و این آیین اگر چه کامل هم مطرح نشد، اما برای مردم نجات بخش محسوب می شد.

حال نسبت ما با زمان کوروش و امپراطوری های بزرگ ایران چیست؟ طبعا اگر در ایران کوروش به عدالت و انصاف با مردم رفتار می کرده ما به این رفتارهای خوب او افتخار می کنیم و اگر ظلم و ستمی هم می کرده ما از این ظلم و ستم اعلام بیزاری می کنیم. ما قطعا از فساد و ظلمی که توسط پادشاهان در هر دوره ای در ایران وجود داشته و از اصل ظلم و ستم، به هیچ عنوان حمایت نمی کنیم و آن را محکوم می نماییم.

دین اسلام ما را با خوبی ها پیوند می زند و از بدی ها جدا می کند. لذا هر خوبی که در تاریخ باشد طبعا دین اسلام هم با آن موافق است و برعکس. یعنی از این نظر می توان گفت اسلام دین خوبی هاست. هیچ خوبی و خیری در دنیا نیست مگر آنکه مورد تایید اسلام است.

اما گره زدن همه خوبی ها با یک نژاد و یک مردم اشتباه منطقی است و نوعی نژاد پرستی است. اینکه بگوییم هر چیز و هرکس ایرانی بوده خوب بوده و بیگانه و غیر ایرانی را مثلا عرب را بد بدانیم از نظر واقع گرایانه و منصفانه بسیار قضاوت غلطی است. هم در ایرانی ها مردم خوب وجود داشته است و هم در عرب ها و مردم بد نیز در هر دو وجود دارد. اگر ما خود به نژادپرستی عرب ها (که عمومیت هم ندارد) منتقد هستیم و دائما این را بیان می کنیم که نژادپرستی و پیش داوری در مورد یک نژاد امر بدی است، خود نیز نباید به آن آلوده باشیم.

امروز اسلام هم ندای حقوق انسان و عدالت و محبت دارد. ندای حمایت از مستضعفین دارد. لذا آن کوروش خوبی که از آن یاد می شود هم اگر امروز می بود، به راه اسلام که راه صلح و صفا و عدالت است روی می آورد، کما این که شما می گویید به نقل علامه طباطبایی کورش همان ذوالقرنین است و این شخصیت از قدیسین قرآن است و از او به خوبی یاد شده. لذا ذوالقرنین پیرو دین پیامبری بوده که در زمان خود وجود داشته است و از این نظر کوروش امروز، همان مرد راه دین زمان یعنی اسلام خواهد بود. پس کسانی که به جای خدا به کوروش سجده می کنند، مورد لعنت کوروش قرار می گیرند و کوروش اگر امروز بود از کار آنها ابراز تنفر و برائت و انزجار می کرد.

کسانی که دنبال جایگزین کردن راهپیمایی روز کوروش با راهپیمایی اربعین حسینی هستند، دنبال یک امر کاملا واهی می گردند. چرا که انسان های خوب همیشه مورد تقدیر و تکریم قرار می گیرند نه به خاطر ملیت و نژادشان، بلکه به خاطر خوبی ها و اعمال خوبشان. کوروش اگر چه شخصیت محبوبی باشد، اما در مقایسه با حماسه عاشورا و امام حسین (ع) که چه ظلم ستیزی عظیم و چه قهرمانی های بزرگی را در راه نیکی و انسانیت انجام داده اند، بسیار کم رنگ است. لذا آن زیبایی و شکوهی که این حماسه در دلهای مردم دارد هیچ گاه فراموش نمی شود. اگر چه تقدیر از کوروش هم به مثابه یک شخصیت خوب و مثبت کار بدی نیست به شرطی که رنگ نژادپرستی نخورد.

دشمن در این بین قصد دارد یک کوروش ناسیونالیستی برای ایرانیان بسازد و آن را در مقابل شخصیت های بزرگ دینی قرار دهد اما کور خوانده است زیرا شخصیت های نیک و مردان الهی چون همه راه حق و حقیقت می پیمایند هیچ وقت در تضاد با هم قرار نمی گیرند. کما اینکه پیامبران همیشه مصدق و تایید کننده یکدیگر بوده اند.



::: یکشنبه 95/9/7::: ساعت 1:19 عصر


http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1395/7/29/5314806_420.jpg
1- برخی از افراد می گفتند چرا این قدر بر سر نتیجه انتخابات یک کشور دیگر بحث می کنید. این چه ربطی به ما و کشور ما دارد؟ ما چه کار به نتیجه انتخابات آمریکا داریم؟ پاسخ آن این است که البته ما کاری به آمریکا و مسائل داخلی اش نداریم، اما او به ما کار دارد. کسی که رئیس جمهور و رئیس دولت آمریکا می شود حرف ها و کارها و سیاستهایش چون خواه ناخواه مداخله جویانه در امور بقیه کشورهاست، لذا برای مردم دنیا و بخصوص ایران بعنوان دشمن آمریکا، این قضیه اهمیت دارد
نکته انحرافی: به نظر می رسد این که می گویند نتیجه انتخابات آمریکا در نتیجه انتخابات ایران تاثیر دارد و یک تحلیل هایی با مبنای پلیس خوب و پلیس بد انجام می دهند، مبنای علمی ندارد. به نظر شما چند درصد از مردم ایران وقتی می خواهند به یک ریئس جمهور رای دهند نگاه می کنند که رئیس جمهور آمریکا کیست و بعد رای دهند؟!!! مگر بگوییم غیرمستقیم دولت آمریکا اقداماتی می کند و مسائلی برای ما بوجود می آورد که در پاسخ به آن مسائل و مشکلات، مردم فرد حلال آن مشکلات را بعنوان رئیس جمهور انتخاب می کنند....که آن هم در فضای احساسی انتخابات ایران بعید است؛ اما در درازمدت می تواند تاثیراتی داشته باشد.
2- برخی دوست داشتند هیلاری کینتون رئیس جمهور آمریکا شود. استدلال این عده بسیار عجیب بود. می گفتند اولا زن است!!! ثانیا دموکرات ها روحیه لطیف تری دارند و حرف هایی که می زنند بیشتر از جنس حقوق بشر و دیپلماسی است. مثلا اهل مذاکره اند. اهل سازش اند. فقط اسلحه دست نمی گیرند که حمله کنند. می گویند: دموکرات ها مثل جمهوری خواه ها افراطی و تند نیستند. جنگ راه نمی اندازند.
این حرف دیگر از عجایب روزگار است: اول و ابتدا باید بگوییم که سگ زرد برادر شغال است.  هر کدام بیاید از دیگری بدتر است. اما اتفاقا بیشترین ضربه ای که جمهوری اسلامی و کشورهای اسلامی و مقاومت منطقه خورده است از امثال اوباما و کلینتون است. اینها روحیه نفاقشان بسیار بیشتر است. اینها منافقند و یک حرف می زنند و جور دیگر عمل می کنند. این گونه افراد گندم نمای جوفروشند. از طرفی دم از صلح و صفا و دموکراسی می زنند از طرفی هیلاری به بیش از 100 کشور دنیا سفر کرده و با افراد متفاوت برای شکل گیری داعش بودجه و امکانات جمع آوری کرده است. بیشترین تلفات و ضربات به کشورهای اسلامی و بیشترین قتل و جنایات در زمان دموکرات هایی مثل اوباما اتفاق افتاد. حمایت از عربستان که جنگ یمن را به راه انداخت ناشی از سیاست های به شدت خصمانه و جنگ طلبانه اوباما بود. او کسی است که پشت میکروفون می گوید من اصالتا ایرانی هستم و سبزی پلو با فیش (ماهی) دوست دارم. کسی که سفره هفت سین می اندازد و در همان پیام نوروزی برای ایرانی ها دعا می کند ولی همان جا بر ادامه تحریم ها علیه مردم ایران صحه می گذارد. کسی که بی شرمانه برای رهبری در بیمارستان پیام می فرستد ولی در عمل لحظه ای دوست ندارد نظام ولایت فقیه تنفس کند. این فرد و جریان را قرآن کریم «الد الخصام» معرفی می کند. یعنی دشمن ترین دشمنان با اسلام کسانی هستند که به تعبیری پنجه آهنین زیر دستکش مخملی دارند.
3- برخی دوست داشتند ترامپ رئیس جمهور شود. اولا و ثانیا و ثالثا تاکید می کنیم سگ زرد برادر شغال است. اما آنچه از مجموع حرف های ترامپ بر می آید این است که به طور صریح اشاره به فساد موجود در آمریکا می کند و ادعای تغییر رژیم دارد. البته ادعای پوچی است اما رهبری از حرف صریح این فرد خوشحال می شود و می گویند: حرف ما را باور نمی کردید. اما ببینید آنها خودشان دارند بی پرده واقعیت خودشان را می گویند. چنین دشمنی برای ما بهتر است و ما با او راحت تر می توانیم بجنگیم. دشمنی که روراست است به مراتب از دشمنی که آب زیر کاه و منافق است بهتر است. دشمنی که سلاح دست می گیرد و می خواهد بیاید با ما بجنگد خب طبیعی است ما نیز با او خواهیم جنگید.
در ثانی باید دانست که ترامپ بر موجی از خواسته ها در بین اقشار مردم آمریکا سوار است. موجی که از وال استریت شروع شد و در ادامه جنبش های سیاهان و مثل جنبش «شلیک نکن من هنوز زنده ام» به اعتراضات عمومی در شهرهای مختلف آمریکا منجر شد. این موج خواستار اصلاحات اصلی در دولت آمریکا و سیاستهایش است. و این از این نظر می تواند منجر به خرسندی شود که مردم آمریکا که علیه سیاستهای خصمانه دولتش قیام کنند، می توانند برخی مسائل و معادلات را تغییر دهند. مثلا اگر جنگ شود و مردم سرباز به جنگ نفرستند و شدیدا با این امر مخالفت کننند، این می تواند در سرنوشت جنگ تاثیرگذار باشد. یا مثلا در مساله مالیات نیز همین طور است. لذا مقبولیت عمومی برای دولت آمریکا یک فاکتور حیاتی محسوب می شود. و اگرچه ترامپ هرگز نمی تواند شعارهایی که می دهد را عملی کند اما همین که حرف هایی گفته شود و دغدغه هایی از مردم آمریکا زنده باشد، می تواند کورسوی امیدی در این شام تاریک سرنوشت آمریکایی باشد.



::: چهارشنبه 95/8/19::: ساعت 5:13 عصر


سخنی بسیار مهم و پایه ای در مورد عزاداری و قیام عاشورا

1268808_100

لطفا این مطلب را تا آخر و با دقت بخوانید. بحثی بسیار مهم است که با یک سوال شروع می شود و آن این است:

علت این همه گریه و عزاداری و روضه خوانی و ناراحتی و غم و اندوه چیست؟ صدها سال پیش، هزار و اندی سال پیش یک اتفاقی افتاده که تلخ بوده. خب هزاران و ده ها هزار اتفاق تلخ تر هم افتاده و کشت و کشتار و جنایات بشر علیه بشر بوده است. چرا برای همه آنها عزاداری نمی کنید؟ بسیاری انسان های خوب دیگر هم کشته شده اند. مادر و کودک ها کشته شده اند. جسارت شده است، به فجیع ترین وضع در آتش سوخته اند. سر بریده اند. کشته اند و …. . خب چه دلیلی دارد یک حادثه خیلی قدیمی این قدر تکرار شود. بازخوانی یک حادثه مربوط به صدها سال پیش چه فایده ای دارد؟ بعد هم یک بار دو بار، صدها سال است این حادثه بازخوانی می شود و بصورت تکراری حوادثش بیان می شود. چرا؟ آیا حوادث عبرت آموز دیگری در تاریخ وجود ندارد؟ آیا ما می توانیم و توان داریم برای تمام مصیبت هایی که بر بشریت وارد شده همواره ناراحت باشیم؟ این طور که زندگی ما مختل می شود. اگر ناراحتی برای جنایات بشر علیه انسان های خوب، لازم است، این طوری که خیلی غیر منطقی است. ما همواره و در همه لحظات باید نگران و ناراحت باشیم که چرا فلان موقع فلان کار زشت را کردند و جنایت کردند. خب بالاخره انجام شده است. و غصه خوردن بر کار انجام شده وجهی ندارد. فایده ای ندارد. این همه در سر زدن و عزاداری کردن و غم و اندوه خوردن و مجالسی که برگزار می شود دقیقا برای چیست؟ اگر بگویند بخاطر محبت به آن شخصیت و خاندان اوست، خب این که غیر عقلانی است این همه مجلس عزا و غم و اندوه برپا کنند صرفا به خاطر این که یک شخصیت را که مردم دوست دارند، به طرز فجیعی کشته اند. نهایتا چندسال بعد از کشته شدن این مراسمات برگزار می شود. چرا باید سینه به سینه منتقل شود؟ آیا عقلانی است ما سنت گذشتگان خود را انجام دهیم و بدون چون و چرا مطالبشان را نقل کنیم و عینا همان مراسمات را دوباره تکرار کنیم؟ خب مردم الان که دیگر کسی به نام امام حسین را ندیده اند و نشناخته اند که بخواهند او را دوست داشته باشند. ایشان یک شخصیت تاریخی است. بسیاری از شخصیت های تاریخی را کشته اند. به علل مختلف. شخصیت های محبوب و مورد احترام مردم. اما برای هیچ یک این قدر هر سال مصیبت گرفته نمی شود. چرا که دیگر به تاریخ می پیوندد. لذا برگزاری چند ده هزار مجلس که در همه آنها فقط غم و اندوه خورده شود و یک حادثه تلخ بازخوانی شود ، و این حادثه به فراموشی سپرده نشود، باید یک دلیل موجه عقلانی داشته باشد. و الا کاملا غیر عقلانی و بی منطق است. این همه خرج هم که میشود و وقت هایی هم که گذاشته می شود بی منطق است. دلیل آن چیست؟ چرا مردم این قدر غصه می خورند؟ خب شما می دانید که اگر چیزی خیلی تکرار شد دلیل بر خوب بودن و درست بودن آن نیست. ولو اینکه دهها هزار مراسم در کشور ایران همزمان در محرم برگزار شود باز هم این عقلا باعث توجیه قضیه نمی شود.

لطفا جواب تند به این صحبت ندهید. این که اگر کسی به عزاداری امام حسین اعتراض کرد و علت آن را سوال کرد، اگر با پاسخ تند و با تشر و تکفیر و عصبانیت برخورد شود، جز بی منطق بودن و بی منطق جلوه کردن طرفداران دین اسلام نتیجه دیگری ندارد. پاسخ باید قانع کننده و راضی کننده باشد که برای هر کسی که واقعا نمی داند، چه طرف مسلمان باشد و چه مسلمان نباشد. یا مثلا از افرادی باشد که به خاطر مسلمان بودن و شیعه بودن پدر و مادر اسما شیعه هستند اما چیزی از علت کارهای شیعیان نمی دانند، این مساله روشن شود و نباشد مانند افرادی که گول یک پروپاگاندا و تبلیغات وسیع را خورده اند و فقط در ظاهر به اهل بیت محبت پیدا کرده اند. بله. واقعیت این است که اگر فرد عمیقا این مساله را نشناسد، موقعی می رسد که می گوید من گول این همه تبلیغات و فیلم و کتاب و پرچم و پارچه و نوحه و سینه زنی و مراسم را خوردم ولی الان فهمیدم که همه اینها بی منطق بود. بی دلیل بود و صرفا سرگرمی و اتلاف وقت بود.

متاسفانه یک انگ دیگری هم که سریع چسبانده می شود این است که خب این ها همه شبهه افکنی دشمنان دین است. این ها همه دستگاه های استکباری نشر می دهند و سعی می کنند اعتقادات جوانان ما را تخریب کنند. این حرف هم خیلی متعصبانه است. اگر چیزی را آنها بیان کردند دلیل نمی شود که برای کسی سوال نیست و صرفا زورکی ایجاد شده است. نه . یک بحث منطقی است. ربطی هم به داخل و خارج ندارد. برای یک فرد این سوالات خود بخود ایجاد می شود اگر ذره ای اهل فکر باشد. نه این که صرفا چشم و گوش بسته در مراسمات شرکت کند و تظاهر به ناراحت بودن و گریه کردن کند به خاطر این که شنیده است این کار ثواب اخروی دارد. لذا این مجموعه سوالات شبهه افکنی هم نیست که بعضی غصه بخورند. باید این قضیه روشن شود. عمیق هم روشن شود که بالاخره وجه این کارها چیست. هدفش چیست. قرار است ما در ده روز محرم که عزاداری می کنیم و ناراحت می شویم و غصه می خوریم، بعدش چه اتفاقی بیفتد. قرار است چه چیزی به ما اضافه شود. آیا ما فقط باید مانند ربات شرکت کنیم چون توصیه شده است؟ یا چون ثواب اخروی دارد و گفته اند گناهان ما آمرزیده می شود و از عذاب جهنم نجات می یابیم؟ دیگر چه کار داریم که هدف چیست و برای چیست و اصل قضیه چه بوده است. این همه هیئت که تماما و یا قریب به اتفاق «ابراز احساسات» است و احساسات هم دلیل منطقی ندارد. چیزی در ابراز احساسات برای ما جا نمی افتد. صرفا ممکن است مقداری تحت تاثیر قرار بگیریم و بعد از مراسم هم تمام آن غصه های موقتی تبدیل به خنده و شادی شود و انگار نه انگار که چیزی بوده است و مصیبتی اتفاق افتاده است. می توانیم این قضیه را بعد از مراسمات بین افراد ببینیم. اما اگر واقعا عمیقا فهمیده شود، این غصه اصلا به مجلس عزا ختم نمی شود. فرد همواره ناراحت است و در دلش غصه می خورد و دنبال انجام کاری است. دنبال حصول نتیجه منطقی عزاداری است که به درد امروزش بخورد.

پاسخ در حد فهم نویسنده به طور خلاصه:

اول از همه سوال کننده باید ذهنش را از همه این مراسماتی که دیده که انجام می شود و شعر هایی که خوانده می شود و خالی کند. زیرا از این مراسمات لزوما نمی توان به عمق قضیه رسید. باید از ابتدا شروع کرد و دید چگونه به این جا رسیده است. این مراسمات ظاهر قضیه است و صرفا ناراحتی و عزاداری برای یک حادثه قدیمی تاریخی است.

مساله اصلی در یک کلمه «عدالت» است. اقدام علیه ظلم است. ساکت ننشتن در مقابل ستم و زورگویی است. در مقابل دروغ و فریب است. قیام علیه فرد و جامعه و حکومت ظالم و زور گو و ستم پیشه است. خفه نشدن در مقابل زورمداران و ارباب ثروت و زر و زور و تزویر است. در مقابل کسانی که می خواهند حق دیگران را پایمال کنند، دیگران را بکشند و جان و مال و ناموس دیگران را به غارت و تاراج برند، جنگیدن است. دست به سلاح بردن برای مقابله با جنایت علیه انسانیت است. علیه خوبی هاست. در یک کلام جنگ خوبی ها با بدی هاست برای از بین رفتن بدی ها. از میان بردن پلیدی ها و زشتی ها. جانمایه و بحث اصلی و موضوع عمیق این قضیه این است. هر چه گفته می شود و خوانده می شود و داد زده می شود، را کنار بگذاریم، جان قضیه این است. روح قضیه و ماجرای تاریخی امام حسین این است. با همه جزئیاتی که به آن اشاره می شود همه می خواهد به این ختم شود.

تمام ماجرای امام حسین به این می خواهد ختم شود که نباید در مقابل زورگویی ساکت بود. در مقابل حق خوری و گمراهی ساکت بود. هیچ کس از مردم نباید بگذارد بدی در جامعه وجود داشته باشد و رشد کند. جنگ همه خوبی های اخلاقی با همه رذایل و بدی های اخلاقی است. جنگ امام حسین یک جنگ ساده بر سر یک حکومت نیست. برای حکومت کردن نیست.

اصلا جنگ دین اسلام با کفر و مخالفان اسلام، به خاطر خود اسلام نیست. به این دلیل نیست که اسلام بخواهد خودش را با زور اثبات کند و تحمیل کند. اصلا اسلام بر سر خودش جنگ ندارد. دقت کنید. عده زیادی شبهه می کنند که دین اسلام یک دین متعصب و زورگویانه است. می خواهد به زور همه دنیا را مسلمان کند. هر کس هم که با او مخالفت کرد می خواهد سر به تنش نباشد. او را دوست دارد از سر راه بردارد. لذا برای حکومت و به دست گرفتن آن، امامش راه می افتد و این فاجعه کربلا پدید می آید. چرا که اسلام تماما دوست دارد اقوام و خویشان پیغمبرش به حکومت برسند و کس دیگری حق حکومت ندارند. لذا شبهه می کنند که اسلام امده بر مردم سوار شود و خود و وابستگان به آن صاحب قدرت برتر شوند. اما این حرف ها تماما غلط است. اصلا اسلام دین افراد متعصب نیست. بزگترین برخوردها را اسلام با بی عقلی کرده است. بی عقل ترین مردم جهان را که عرب های جاهلی بودند با منطق آشنا کرد. اسلام بسیار از بی عقلی و تعصب منتفر است به حدی که کسی را که متعصب است دیندار نمی داند. بی عقل را اصلا داخل در دین نمی داند. حتی جایی گفته است: هر کس در دلش به اندازه دانه کوچکی تعصب باشد بوی بهشت را حس نمی کند. اسلام اسلام احمق ها نیست. بلکه اسلام عاقلان است. اسلام انسان های با منطق است. لذا دین اسلام بر سر اسم با هیچ کسی جنگی ندارد. بر سر این که حالا چقدر از افراد مسلمان هستند و چقدر مسلمان نیستند، بحثی ندارد. بلکه اسلام به دنبال «حق طلبی» است. انسان های حق طلب مورد قبول اسلام هستند و دین اسلام آنها را تایید می کند و از خود می داند. کلمه «حنیف» هم به این معنی است. کسی که دنبال حق و حقیقت است و این یک صفت انسانی است. همه ما وجدانا حق طلبی را دوست داریم. کسانی که دنبال این باشند هر کاری درست انجام شود. هر چیزی درست سر جای خودش باشد. اسلام دنبال خوبی است. معتقد است یک خوبی در دنیا وجود دارد و یک بدی. بدی باید از بین برود و همه جا پر از خوبی شود. لذا انسان های خوب را اسلام دوست دارد. مثلا سخن و حرف راست و راست گویی مورد قبول و تایید اسلام است و دروغگویی را بد می داند و معتقد است باید دروغ از بین برود. اصل حرف اسلام با تمام دنیا این است که بیایید انسان های خوبی باشید. بیایید حق طلب باشید. مساله «هدایت» در دین اسلام یعنی چه؟ یعنی این که کسی را از بدی به سمت خوبی بکشاند. از طرق مختلف. پس اسلام به دنبال این نیست که هر کس بد است، نباشد و کشته شود و نابود شود. بلکه دنبال هدایت است. یعنی دنبال این است که افراد بد، از بدی ها کناره گیری کنند و خوب شوند. اخلاقشان خوب شود و زندگی شان درست شود. پس همه جنگ اسلام، همه درگیری اسلام با کسانی است که نمی خواهند خوب شوند. درگیری اسلام با تفکری است که منفعت خود را در بدی و بد بودن می بیند.

پس فلسفه جنگ در اسلام حق و عدل و ظلم است. جنگ اسلام جنگ قبیله ای نیست. جنگ نژادی نیست. جنگ بر سر خود اسلام نیست که عده ای مسلمان باشند و لزوما با عده ای که مسلمان نیستند مشکل داشته باشند. عده ای هستند که دوست دارند بدی را بصورت خوبی جلوه دهند چون با این کار حکومتشان حفظ می شود. منافعشان ثابت می ماند. این افراد دوست ندارند هدایت شوند. دوست ندارند خوب شوند. باهر روشی اسلام سعی می کند آنها را از بدی به سمت خوبی ببرد، آنها قبول نمی کنند و مقاومت می کنند. اصلا «امر به معروف» امر به اسلام و قبول آن نیست. بلکه امر به خوبی است. نهی از منکر هم نهی از بدی هاست. جلوگیری از ارتکاب بدی توسط انسان هاست. خب حال کسی که به بدی اصرار دارد و به هیچ وجهی حاضر نیست خوب شود، اسلام با این فرد و با این جامعه و با این حکومت می جنگد تا او را به راه خوبی برگرداند. یا در غیر این صورت نابود شود. از  بین رود. چرا که بدی مانع خوبی است. ظلم و ستم و بدی نباید باشد. اسلام با بی تفاوتی در مقابل ظلم و ستم دشمن است. اسلام با بی اهمیت بودن زندگی دیگران برای انسانها دشمن و مخالف است. اسلام دوست دارد همه دنیا پر از عدل و خوبی و خیر شود.

حال که فهمیدیم علت اصلی همه درگیری های دین اسلام چیست، می توانیم تحلیل کنیم.

هدف اسلام این است که حکومتی بر سر کار باشد که عادل باشد. شخصی حکومت کند که حق هر کسی را به او بدهد. خوبی را گسترش دهد. نه اینکه بی عقلی را گسترش دهد. انسان ها کارها را درست و صحیح انجام دهد. بهترین سبک زندگی را داشته باشند.

اسلام یک ادعا دارد که بهترین نحوه زندگی را خودش ارائه می دهد اما بر سر این عقیده به هیچ عنوان تعصب ندارد. یعنی بر سر کلیت این که اسلام بهترین راه نجات است کاملا بحث می کند و استدلال می آورد. اما نوع کارهایی که اسلام به مردم می گوید که انجام دهند، اکثر آن را مردم می فهمند که خوب است. کارهای نیکی است. بسیاری از قوانین اسلام همه پسند و مناسب و متناسب با وجدان همه انسان های عالم است. مثل اخلاق وسیعی که در اسلام توصیه شده است. پاره ای دیگر از قوانین هم هستند که خوبی آن برای همه کس واضح نیست و نیاز به توضیح دارد. اما بد هم نیست و با وجدان انسان در تضاد وتناقض نیست. پس اسلام همه اش خوبی و خیر و نیکی است. مبارزه با بدی هم اصول و اساس کارهای اسلام است.

به این معنا اسلام بیشتر از این که به دنبال تربیت مسلمان باشد به دنبال تربیت انسان های حق طلب و حق جو و حق خواه است. اسلام ادعا دارد که اوج حق خواهی و حق طلبی و اوج انسانیت و انسان بودن یک شخص در مسلمان بودن او متجلی می شود. یعنی اگر فردی بسیار حق طلب، اهل همه خوبی ها و مخالف کامل همه بدی ها باشد و هم در اعتقاد و هم در زبان و هم در عمل به این قضیه عمل کند، یک مسلمان واقعی و کامل است. اما اصول کلی دین اسلام کاملا قابل بحث منطقی و مباحثه عقلی است و اصلا این اصول از نظر اسلام اصول عقلی است نه اصول تعبدی و صرفا پذیرفتنی. یعنی در اسلام هیچ کس حق ندارد بی منطق و صرفا به خاطر پذیرفتن دین اسلام، این اصول را بپذیرد. تا به آنها نرسد و تا کاملا برایش مورد پذیرش نشود، قبول کردن چشم و گوش بسته اصول دین، از نظر اسلام هیچ ارزشی ندارد. اصطلاحا گفته می شود اصول دین تحقیقی است نه تقلیدی. یعنی تقلید در اصول حرام و ممنوع است.

اشخاصی مثل شهید مطهری، در کتاب ها و نوشته هایش سعی دارد این منطقی بودن و عقلی بودن اصول و قوانین اسلام را تا حدی نشان دهد و برای مخاطبان نمایان کند. یک کتاب ایشان نوشته است به نام حماسه حسینی که دو جلد است. در آنجا ریشه و روح قیام امام حسین را علیه حکومت وقت به صورت کاملا عقلی و منطقی بیان می کند و بیان می کند که چرا ما عزاداری می کنیم و عزاداری می کنیم که چه بشود و چه نتیجه ای برای ما حاصل شود. چه نتیجه عملی برای ما داشته باشد. و همین حرفی که ما در اینجا زدیم را با بیان دیگر بیان می کند. این که هدف حق طلبی و ظلم ستیزی است. چه در حوزه فردی و چه جامعه و چه حکومت. یعنی هم باید با فرد ظالم مبارزه کرد هم باید با جامعه ظالم مبارزه کرد و هم باید با حکومت ظالم مبارزه کرد. قیام امام حسین هر سه نوع مبارزه را در بر می گیرد. یعنی اسلام به ما می گوید با ظلم باید در هر سطحی مبارزه کرد. امام حسین که بسیار به اسلام مومن بود همین کار را دقیقا کرد. این مبارزه با ظلم باعث واکنش بسیار خشن ظالم و ستمگر شد. لذا آن فاجعه کربلا با همه ابعاد پیش آمد. البته یک نکته دیگر هم بود که آن حکومت ظالم، ظلم هایش را تحت لوای اسلام می کرد و این قضیه را شدید تر و مهم تر می کرد. البته اگر به نام اسلام هم نبود باز وظیفه انسان مسلمان بود که با ظلم مبارزه کند اما اگر ظلم، به صورت حق و عدالت جلوه داده شود قضیه حیاتی تر می شود چرا که بیشتر انحراف ایجاد می شود و فریب و کلک و دروغ  و تظاهر و خدعه و نیرنگ در آن بیشتر می شود.

خب حال این کار فایده اش چیست؟ فایده اش این است که همه ما برگردیم به حق طلبی. ما هم با ظلم مبارزه کنیم. در مقابل ظلم ساکت ننشینیم. خفه نشویم که گروهی به گروهی دیگر ستم کنند و حقشان را بخورند و آنها زور و قدرت نداشته باشند که حق خود را پس بگیرند، گروهی کارهای زشت کنند و زشتی ها و بدی ها را سعی کنند گسترش بدهند، و کسی هم به آنها هیچ نگوید. این سکوت به شدت در تضاد با اسلام است. عملا اسلام به کسی که در مقابل این حق و ظلم ساکت باشد، مسلمان نمی داند هرچند ظاهرش مسلمان باشد. جمله شهید مطهری این جا جالب است: شمر 1400 سال پیش مرد. به درک واصل شد. شمر امروزت را بشناس. شمر امروز موشه دایان است…. یعنی نخست وزیر اسرائیل همان مصداق شمر و مصداق ظلم و ستم امروز است و تو اگر می خواهی عزاداری ات فایده داشته باشد باید سعی کنی با شمر بیشتر مبارزه کنی. از هر طریقی که می توانی.  در غیر این صورت خواندن نوجوان اکبر من، هیچ فایده ای ندارد و حتی تحریف فلسفه عزاداری و قیام امام حسین محسوب می شود.

لذا هر چقدر عزاداری امام حسین باعث شود که افراد ظلم ستیز تر شوند و حق طلب تر و حق گو تر و حق خواه تر باشند، افراد بیشتر به سمت خوبی ها نزدیک شوند این یعنی عزاداری به هدف خود رسیده است. این که می گویند هر اشکی که برای عزای امام حسین ریخته شود باعث بخشش گناهان می شود و مقدس است، از نظر شهید مطهری نیاز به توضیح دارد. به هیچ عنوان هر اشکی باعث آمرزش نمی شود. بلکه اشکی که فقط برای دلسوزی نسبت به اهل بیت و تماشای وصف ذلت و بدبختی اهل بیت شود، اشک ترحم اصلا مورد قبول نیست. چون اشک ترحم همان طور که برای یک مظلوم عادی ممکن است ریخته شود برای امام حسین هم ریخته می شود. بلکه اشک اصلی اشک حماسه است. اشک بر مظلومیت حق و ناراحتی برای گمراهی انسان ها باشد. ناراحتی برای این که افرادی که به حق قیام کنند و قصد اصلاح جامعه را داشته باشند این طور به خاطر جهل و نادانی مردم و حکومت منافق، سرکوب می شود. اشک بر حماسه آفرینی در راه احیای حق و عدالت است. این حماسه آفرینی مفهومی جهانی است و همگان را تحت تاثیر قرار می دهد. این رمز ماندگاری قیام امام حسین است. ذکر این حق طلبی اگر حتی هر ساله تکرار شود به خاطر این است که هر ساله ظلم هست و مظلوم هست و قرار است با این عزاداری ها افراد عملا بیشتر به مبارزه با ظلم و ظالم بپردازند و به سیره امام حسین بیشتر عمل کنند. قرار هست با عزاداری بیشنتر حق طلب شویم و بیشتر برایمان مهم باشد و بیشتر ناراحت شوند که عده ای ظلم می کنند. بی گناه می کشند. بر جان و مال افراد مسلط شده اند. دیگران را وابسته به خود کرده اند و آزادی را از مردم دنیا سلب نموده اند. ناراحت شوند و بخواهند کاری کنند. عزاداری حماسه آفرین یعنی عزاداری که به همه انسان ها نیت و انگیزه شروع کار خوب و دعوت به خوبی ها را دهد. هر کسی هر آنچه می تواند بخواهد که با بدی ها مبارزه کند و آنها را تبدیل به خوبی کند. کسی با جهل مبارزه کند با علم، کسی با دروغ مبارزه کند با راست. کسی با برهنگی مبارزه کند با پوشش و قص علی هذا.

لذا عزاداری باید به ما تذکر دهد که مبارزه با ظلم و بدی ها نیاز به تلاش زیاد دارد. نیاز به جهاد و کوشش زیاد در راه نیکی ها دارد. لذا ما اهل جهاد شویم. اهل مبارزه و کار و تلاش شویم. اهل کار در جهت اهداف خوب و نیکی شویم. اهل اصلاح بدی در همه دنیا شویم. عملا عزاداری می خواهد ما را بیشتر انسان کند. یک انسان واقعی.

ان شا الله در حد فهم خودم توضیح داده باشم. اما باز این یک تلاش کوچک بود. کسانی که می توانند خواهش می کنم بیشتر روی این قضیه اسلام و حق طلبی صحبت کنند و عقلانیت را در نهضت عاشورا بیشتر نشان دهند و نمایان سازند.

اما در مورد اشکالات وارد بر عزاداری های امروزی و این که چقدر با این اهداف فاصله دارند فعلا مجال بحث نیست.



::: چهارشنبه 95/7/21::: ساعت 12:49 صبح


آتئیست ها یعنی بی خدایان. کسانی که به هیچ خدایی اعتقاد ندارند. این یک سابقه تاریخی هم دارد ، که گفته می شود در کل جهان 1.1 درصد بی خدا هستند و این درصد از بی دین ها جداست. البته تفکرات فلسفی هم پشت بسیاری از اعتقادات افراد بی خدا در اصل وجود داشته ولی زمانی که عمومی شده صرفا نتیجه تفکرات است که به منصه ظهور می رسد.

امروزه این افراد که خود را بی خدا می نامند در ایران سعی در تشکیل گروه ها و انجمن هایی در فضای مجازی می کنند و سعی دارند به هر ترتیبی که هست، متحد شوند و حرف واحد بزنند. البته مشخص است که بسیاری از کارهایی که می کنند نیاز به بودجه های مالی هم دارد که چه بسا از راه های مختلف تامین می شود.

روش های جذب این افراد از طریق نفوذ در شبکه ها و فضاهای اجتماعی و دادن لینک های کانال ها  و مراجع فکری خود به عموم مخاطبان و جذب از همین طریق است. گاهی هم از طرق دیگری مثل کانال های مستهجن و فیلم های پورنو، به تدریج فرد را جذب در گروه فکری خود می کنند.

متاسفانه مدتی است در ایران، در شبکه‌های مجازی افراد ملحدی با نام آتئیست اقدام به انتشار افکار پلید و مادی‌گرایانه خود کرده و بر روی افکار پاک بعضی از جوانان تأثیرات مخربی می‌گذارند. یکی از راه‌های پلید آنان که ظاهرا سرمایه‌گذاری مالی بسیار قوی پشت این مسئله می‌باشد کلیپ‌های انیمیشن «من زئوس هستم» می‌باشد .

تفکرات این کلیپ ها بیشتر به عرفان حلقه شباهت دارد.

موضوعات این کلیپ ها: اشکال به آیات قرآن از قبیل ماجرای دریاهای به هم رسیده، کشتی های بزرگ، ماجرای ذوالقرنین، ماجرای ازدواج با محارم، ماجرای خلافت، ماجرای امام حسین ع، ماجرای شجاعت و فضایل حضرت علی ع، روز قیامت، مسئولین جمهوری اسلامی، .... اقدام به ترویج افکار منحرف می کرد.

بسیاری از سایت های پاسخگویی به شبهه و سایت های دینی سعی در نقد و بررسی این کلیپ ها داشته اند و با اقامه ادله و براهین سعی در رد افکار موجود در کلیپ ها نموده اند، البته این کار خوبی است. اما غافل از اینکه انیمیشن را جز با انیمیشن و کار هنری نمی توان جواب داد. آن کلیپ ها همچنان در حال دانلود شدن از شبکه ها هستند و تاثیرات خود را می گذارند اما حتی ده درصد از آن دانلود کنندگان نقدهای علما را بر کلیپ ها مطالعه نخواهند کرد. زیرا جنس کار این دو متفاوت است.

خوشبختانه مطابق خبری که در تاریخ 29 فروردین امسال 1395 در خبرگزاری ایکنا منتشر شد، این فرد، در خراسان جنوبی دستگیر شد و روانه زندان شد. کلیپ ها و کانال ها و فضاهایی هم که در فضای مجازی درست کرده بود، همگی منهدم شد.

 

اما شبکه های بزرگ ویدیویی مثل گوگل و یوتیوب، هنوز اقدام به انتشار جدی این کلیپ ها می نمایند و به هیچ عنوان زیر بار این که کلیپ ها از سامانه آنها حذف گردد نمی روند. 

انحراف من زئوس هستم



::: شنبه 95/7/10::: ساعت 12:26 صبح


یک مدتی بود دنبال یک شبکه اجتماعی ایرانی با امکانات بالا می گشتم. ساینا رو نصب کردم دیدم هم لنگی داره هم سرعتش پایینه. دومین شبکه ای که نصب کردم اسمش «سلام» بود. اولش خیال کردم صرفا جامعه مجازیه، اما بعدا فهمیدم یک نسخه ایرانی از اینستاگرام هست که واقعا روی اون زیبا کار شده.

نصبش مثل تلگ و واتس هست. کد فعال سازی میاد و می زنید. اما خودکار نمی زنه مثل تلگ های جدید.

مثل اینستاگرام 4 قسمت داره و هر قسمتی بهر کاری! قسمت اول کلا هر کسی هر پستی بصورت عکس و متن بگذاره میاد صفحه اول. کاریش هم نمی شه کرد. این ماجرای تب اول بود. پست های ملت رو که باز می کنید می شه لایکشون کنید، نظر بدید و فالوشون کنید.

در تب دوم که همون تب قلب هست: شما در این قسمت می تونید پست های خودتون رو در کل فضای سلام منتشر کنید. هر چی بذارید، همه می بینن و ممکنه لایکتون کنن و نظر بدن. اون چیزی که شما فرستادید و اون چیزی که فالو کردید و از دوستاتون برای شما اومده، توی این تب قلب جمع می شه. جالبه...حتی می تونید پست های خودتون رو هم لایک کنید!! البته اگه دوستش دارید

تب سومی تب چت خصوصیه. هر کسی که عضو شبکه سلام باشه و روی گوشیش نرم افزار نصب باشه و فعالش کرده باشه، توی قسمت بالا عنوان مخاطبین رو انتخاب می کنید و لیستشون میاد. شروع می کنید باهاش چت کردن. استیکر هم یه تعداد محدودی داره و یه تعداد دیگه هم باید دان کنید. سرعتش بد نیست. بعضی موقع ها ممکنه کمی کند بشه که مشکل از سرور هست احتمالا. ولی کارتون راه میندازه

جالبیش اینه که قابلیت راه اندازی گروه و کانال رو هم داره. بسیار شاد شدیم!

تب چهارمی هم تب پروفایله. کلا مشخصاتتون و غیره رو می تونید ویرایش کنید. اونایی که فالو کردید و اونایی که نظر گذاشتن یا لایک کردن در یک قسمتی به نام زنگ هشدار اون بالا نشون می ده که با کلیک روش این اطلاعاتو می بینید.

این کلا توضیح نرم افزار بود: حالا معایبش:

1-      بعضی موقع ها مخاطبا رو دیر باز می کنه.

2-      با بعضی گوشیا پیام بسته شدن می ده و بسته می شه.

3-      استیکرهاش کیفتشون خیلی بالا نیست. تنوعشون هم خیلی زیاد نیست اما خوبه.

4-      بعضی دکمه ها مثل دنبال کردن، کیفتشون پایینه و کوچیکن

5-      سرعت لود عکس پروفایل کمی پایینه و طول می کشه. مثل اوایل واتساپ! توی چت ها، گاهی عکس پروفایل رو نشون نمی ده و فقط شماره یا اسم طرف هست.

در کل بگم. شبکه خیلی باحالیه. خصوصا این که مطالب غیر اخلاقی کمترین میزان رو توی این شبکه دارن. کسایی که می رن عضو می شن معمولا آدم های اخلاقی و خوبین. پستاشون هم جالبه و قابل استفاده.

نصب کنین بیایین توی ایران با هم باشیم. نه توی خارج با هم حرف بزنیم و خودمون تو ایران باشیم.

فقط «سلام»! ختم کلام!!!

اگه میخاید دانلود کنید از این لینک: دانلود


http://newsroom.dana.ir/content/upload/d4d907ec-e783-4e30-8feb-8ed36108a1cf.png

http://newsroom.dana.ir/content/upload/798d2872-8e47-4670-ac97-252facb502b1.png



::: شنبه 95/7/10::: ساعت 12:18 صبح


گفتیم: چرا بعد از برجام گشایش اقتصادی برای مردم حاصل نشد؟ گفت: «‌مگر برجام را من آوردم. برجام را خدا آورد.» این سخنان احیانا از ذهن یکی از مفتی های وهابی آل سعود یا رهبران متعصب گروهک های تکفیری بیرون نیامده است. احیانا ما نیز در قرون اولیه اسلامی نیستیم که دعوای معتزله و اشاعره در بورس باشد و اشاعره جبری مسلکُ‌برای اثبات معتقدات کلامی خود بخواهند استدلال کنند که: هر آنچه فعل ماست اراده خداست و هر چه اراده خداست مقدس است! احیانا عطار نیز ‍‍‍‍‍‍‍‍پس از شعر : «می خوردن من حق ز ازل می دانست/ گر می نخورم علم خدا جهل بود»! این کلام را نگفته است.

بعد از آن گفت: اگر نعمت برجام را کفران کنیم دچار عذاب الهی خواهیم شد! و ما هنوز نمی دانیم برجام جزء کدامین نعمت از رحمت واسعه پروردگار است که ما (یعنی جن و انس) نمی توانیم آن را انکار کنیم. بله...باز گفت: برخی می خواهند نور خورشید برجام را نبینند. لذا به نظرمان حیات همه موجودات زده همانطور که وابسته به تشعشعات خورشید برای فتوسنتز و ادامه حیات است، فروغ این خورشید جدید نیز در عالم پرتوافشانی می کند!

ما که روستا نشین بوده و از پشت کوه آمده ایم، یا اگر هم شهرنشین شده ایم راننده تاکسی و لبوفروش هستیم. لذا چیزی از مباحث مهم و کلیدی سیاست خارجی سرمان نمی شود؛ اما یک چیزهایی را از این دولت یاد گرفتیم. یادگرفتیم که چطور می توان از آب کره گرفت و آن را به تولید انبوه رساند و اقتصاد را شکوفا کرد. یاد گرفتیم که چطور یک کیک سوخته را با ماده سفیدی مثل ماست بپوشانیم و آن را تبدیل به یک اثر هنری ماندگار کنیم، سپس آن را در بازار جهانی WTO  به فروش برسانیم و صاحب دلارهای بلوکه شده خود شویم. یاد گرفتیم که از زبان آمریکای عزیز و جهانخوار چنان محکم به مردم وعده رفع تحریم ها را دهیم که مخاطب اگر نداند بر منکرش هم لعنت بفرستد. یادگرفتیم گوش کنیم و شاکر باشیم؛ و اگر هر روز نرخ رشد تورم سربالا رفت، از این «رشد» خوشحال باشیم و نیمه پر لیوان را ببینیم.

 

و چقدر زیبا گفت رئیس جمهور عزیزمان در سفر به شیراز که ما سیاست خارجی را از حافظ آموختیم که فرمود: «آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت با دشمنان مدارا.»

خورشید برجام



::: چهارشنبه 95/7/7::: ساعت 9:45 صبح


مدتی است یک کانال اخلاقی باحال راه اندازی کرده ایم که اولا موضوع محور است. یعنی مثل خیلی از کانال های دیگه که از هر دری سخنی می گذارند نیست. ثانیا این کانال اصلا شلوغ نیست. فقط شبی یک دو پیام اخلاقی بر اساس سیر یک کتاب گذاشته می شود. یعنی مطالب کاملا منسجم و با برنامه است. ثالثا خشک نیست. طنزهای اخلاقی و مطالب و عکس های خوب را هم در این کانال خواهید دید. از داستان و روایت و شعر و موعظه و ... و نکته جالب توجه دیگر این است که مطالب اکثرا منبع دارند. مستند هستند و سعی در صحت دقیق آنها شده است.

برای عضوشدن درکانال تلگرام پله پله تا ملاقات خدا بر روی آیکون بزرگ زیر کلیک کنید.

 

http://www.freeiconspng.com/uploads/web-telegram-icon--captiva-iconset--bokehlicia-4.png



::: چهارشنبه 95/6/17::: ساعت 3:15 عصر

<      1   2   3   4   5   >>   >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 68
بازدید دیروز: 144
کل بازدید :261418
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<

دانشجویی گمنام. بیایید مسلمانی کنیم: «هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست/ ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست». طنز هم می نویسم اما: «طنز من هزل نیست، تعلیم است» از نظرات شما هم استفاده می کنم: «هرکه خواهد گو بیا و هرچه خواهد گو بگو/ کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست»
 
>>فهرست موضوعی یادداشت ها<<<
طنز[31] . آمریکا[20] . ازدواج[18] . خانواده[14] . فرهنگ[14] . داعش[12] . بدحجابی[12] . حجاب[10] . روحانی[9] . جنایت[8] . تکفیری[7] . اسرائیل[7] . برهنگی[6] . تهاجم فرهنگی[6] . بی حجابی[6] . جنگ نرم[6] . ساپورت[6] . غرب[6] . مذاکره[6] . ماهواره[5] . شبهه[5] . سلفی[5] . سوریه[5] . اشتغال زنان[5] . اسلام[4] . ایران[4] . اشتغال[4] . بی عفتی[4] . تحریم[4] . توهین[4] . شعر[4] . صهیونیسم[4] . مستهجن[4] . قرآن[4] . لختی[3] . فطرت[3] . فیلم موهن[3] . گناه[3] . وحشی[3] . شوهر[3] . شیطان[3] . شهادت[3] . عجیب[3] . عراق[3] . ظلم[3] . زنان[3] . ذلت[3] . تهدید[3] . جمهوری اسلامی[3] . جنگ[3] . تروریسم[3] . دعا[3] . دفاع مقدس[3] . جک[3] . حماقت[3] . انتقاد[3] . انحراف[3] . اقتصاد[3] . انتخابات[3] . برجام[3] . بی غیرتی[3] . اسراف[3] . اخلاق[3] . ISIS[3] . وهابیت[3] . وهابی[2] . یهود[2] . کار فرهنگی[2] . مالیات[2] . Daesh[2] . Wahhabi[2] . استخدام[2] . استکبار[2] . استکبار ستیزی[2] . اروپا[2] . اربعین[2] . terror[2] . takfiri[2] . اختلاس[2] . اسلام هراسی[2] . امام حسین[2] . انصاف[2] . خدا[2] . دشمن اصلی[2] . دروغ[2] . دزدی[2] . داستان[2] . خاطره[2] . حامد زمانی[2] . حقوق بشر[2] . خواب[2] . پیروزی[2] . تجاوز[2] . تروریست[2] . بی حیایی[2] . پول[2] . جنگ تحمیلی[2] . تکان دهنده[2] . جرم[2] . تهمت[2] . رهبری[2] . رسانه[2] . روسپی[2] . زن[2] . سوال[2] . سربازی[2] . سیاسی[2] . شبیخون فرهنگی[2] . شلوار[2] . صهیونیست[2] . عربستان[2] . غزه[2] . شغل[2] . سیاست[2] . شیعه[2] . شهید مطهری[2] . شکست[2] . ورزش[2] . وعده[2] . مرگ بر آمریکا[2] . هسته ای[2] . کاریکاتور[2] . گروهک تروریستی داعش[2] . مداحی[2] . نهی از منکر[2] . قالتاق[2] . فلسطین[2] . قیامت[2] . مصرف گرایی[2] . مضحک . مطهری . معراج السعادة . معنی . مغالطه . مقبولیت . مقدسات . مقصر . ملوک الطوایفی . ملیت . ملک عبدالله . من زئوس هستم . مناظره . مناظره اول . منافق . منطق رأی . مهدوی کنی . مهریه کم . موسوی . موش . موش کثیف . میثم مطیعی . میرسلیم . میش . ناامیدی . نابودی اسرائیل . ناگفته ها . ناموس . ناکولا باسلی ناکولا . نتایج . نجس . نرم افزار اندروید سلام . نسل کشی . نظارت . نظام . نظام دوحزبی . نفقه . نفوذ . نقد . نقض غرض . نگاه حرام . نماز . نمایش ضعف . گدا . گرانی . گرسنه . گرگ . گروهک تروریستی النصره . قسمت . قطعنامه . قفل . قهرمان . لطیفه . لعنت . لیبرال . مادر . مادی گرایی . مارقین . مال . فلسفه . فیس بوک . فیسبوک . فیلم جنایات . فرهنگ برهنگی . فرهنگ غلط . فرهنگ وبگردی . فروتنی . فریب . فساد . قالیباف . قبح شکنی .
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<