سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
گنجی سودمندتر از دانش نیست . [امام علی علیه السلام]

مسلمان نوشته ها


گفتیم: چرا بعد از برجام گشایش اقتصادی برای مردم حاصل نشد؟ گفت: «‌مگر برجام را من آوردم. برجام را خدا آورد.» این سخنان احیانا از ذهن یکی از مفتی های وهابی آل سعود یا رهبران متعصب گروهک های تکفیری بیرون نیامده است. احیانا ما نیز در قرون اولیه اسلامی نیستیم که دعوای معتزله و اشاعره در بورس باشد و اشاعره جبری مسلکُ‌برای اثبات معتقدات کلامی خود بخواهند استدلال کنند که: هر آنچه فعل ماست اراده خداست و هر چه اراده خداست مقدس است! احیانا عطار نیز ‍‍‍‍‍‍‍‍پس از شعر : «می خوردن من حق ز ازل می دانست/ گر می نخورم علم خدا جهل بود»! این کلام را نگفته است.

بعد از آن گفت: اگر نعمت برجام را کفران کنیم دچار عذاب الهی خواهیم شد! و ما هنوز نمی دانیم برجام جزء کدامین نعمت از رحمت واسعه پروردگار است که ما (یعنی جن و انس) نمی توانیم آن را انکار کنیم. بله...باز گفت: برخی می خواهند نور خورشید برجام را نبینند. لذا به نظرمان حیات همه موجودات زده همانطور که وابسته به تشعشعات خورشید برای فتوسنتز و ادامه حیات است، فروغ این خورشید جدید نیز در عالم پرتوافشانی می کند!

ما که روستا نشین بوده و از پشت کوه آمده ایم، یا اگر هم شهرنشین شده ایم راننده تاکسی و لبوفروش هستیم. لذا چیزی از مباحث مهم و کلیدی سیاست خارجی سرمان نمی شود؛ اما یک چیزهایی را از این دولت یاد گرفتیم. یادگرفتیم که چطور می توان از آب کره گرفت و آن را به تولید انبوه رساند و اقتصاد را شکوفا کرد. یاد گرفتیم که چطور یک کیک سوخته را با ماده سفیدی مثل ماست بپوشانیم و آن را تبدیل به یک اثر هنری ماندگار کنیم، سپس آن را در بازار جهانی WTO  به فروش برسانیم و صاحب دلارهای بلوکه شده خود شویم. یاد گرفتیم که از زبان آمریکای عزیز و جهانخوار چنان محکم به مردم وعده رفع تحریم ها را دهیم که مخاطب اگر نداند بر منکرش هم لعنت بفرستد. یادگرفتیم گوش کنیم و شاکر باشیم؛ و اگر هر روز نرخ رشد تورم سربالا رفت، از این «رشد» خوشحال باشیم و نیمه پر لیوان را ببینیم.

 

و چقدر زیبا گفت رئیس جمهور عزیزمان در سفر به شیراز که ما سیاست خارجی را از حافظ آموختیم که فرمود: «آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت با دشمنان مدارا.»

خورشید برجام



::: چهارشنبه 95/7/7::: ساعت 9:45 صبح


مدتی است یک کانال اخلاقی باحال راه اندازی کرده ایم که اولا موضوع محور است. یعنی مثل خیلی از کانال های دیگه که از هر دری سخنی می گذارند نیست. ثانیا این کانال اصلا شلوغ نیست. فقط شبی یک دو پیام اخلاقی بر اساس سیر یک کتاب گذاشته می شود. یعنی مطالب کاملا منسجم و با برنامه است. ثالثا خشک نیست. طنزهای اخلاقی و مطالب و عکس های خوب را هم در این کانال خواهید دید. از داستان و روایت و شعر و موعظه و ... و نکته جالب توجه دیگر این است که مطالب اکثرا منبع دارند. مستند هستند و سعی در صحت دقیق آنها شده است.

برای عضوشدن درکانال تلگرام پله پله تا ملاقات خدا بر روی آیکون بزرگ زیر کلیک کنید.

 

http://www.freeiconspng.com/uploads/web-telegram-icon--captiva-iconset--bokehlicia-4.png



::: چهارشنبه 95/6/17::: ساعت 3:15 عصر


امروز در نمازخانه محل کارمان روی دیوار بالایی یک حدیث عجیب از امام علی ع دیدم: نوشته بود: نهج البلاغه:

گاهی حکمت در قلب منافق است. اما بی تابی می کند تا بیرون بیاید و در کنار همدمانش در سینه مومن آرام گیرد.

به نظر شما این حدیث یعنی چه؟ همین طوری فقط برام سوال شده بود...پرسش که عیب نیست!! اصن آقا بدونم و بمیرم بهتره یا ندونم و بمیرم؟!!!!

 



::: دوشنبه 95/6/15::: ساعت 10:37 عصر


آیا ما واقعا خدا را می پرستیم؟ همیشه برایم سوال بود که این نمازی که ما می خوانیم به چه دردمان می خورد؟ این خم و راست شدن های هر روزه و تکراری چه فایده ای دارد؟ وقتی از بعضی از روحانیون این رو سوال کردم: گفتند که این یک پله ترقی است. یعنی تکرار نیست. هر وقت که شما نمازی جدید می خوانید یک پله شما را به سمت خدا صعود می دهد و بالا می برد.
اما انصافا و خداییش هر چه نگاه می کردم به نمازهایم، یک پله که هیچ، حتی یک اپسیلون هم من را بالاتر نمی برد و به هیچ چیز نزدیک نمی کرد. جز یک تکرار ملال آور و بیهوده و خسته کننده چیزی نبود.
بعد از امتحان کلی از راه های مختلف آخر سر به این نتیجه رسیدم که باید خدا را واقعا پرستید. ما باید خدا را واقعا بپرستیم و پرستش هم یعنی تقدیس. دقیقا شبیه افرادی که در دربار پادشاهان بزرگ تعظیم می کنند و احترام می کنند، مثل مراجعه کننده ها، نوکرها، وزرا و همه افراد. ما باید دقیقا خدا را همان طور بپرستیم و بندگی کنیم.
وقتی به نماز می ایستیم واقعا روبروی خداوند مالک آسمانها و زمین و خالق آنها و خالق خود مان را ببینیم. وقتی الله اکبر می گوییم ما وارد درگاه و بارگاه شاه جهان شده ایم. در آنجا همه اذکارمان دارای مخاطب باشد. یعنی واقعا خداوند را در ذکرهایمان مخاطب قرار دهیم نه اینکه بدون مخاطب و در هوا ذکر بگوییم. ما خدارا مخاطب قرار می دهیم. وقتی رکوع می رویم و ذکر رکوع را می گوییم واقعا به خدا می گوییم من خدای خودم را تسبیح می کنم. مثل همان چیزی که برای پادشاهان می گویند. می گویند پاینده باد پادشاه این مملکت! وقتی به سجده می رویم واقعا خداوند مالک و خالق خود را سجده کنیم. برایش سجده کنیم. و با ذلت بگوییم منزه است پروردگار من و من او را ستایش می کنم. تقدیس می کنم.
وقتی هم که سلام می دهیم، داریم از درگاه خداوند خداحافظی میکنیم و در واقع والسلام قضیه است. در سلام، واقعا مخاطب ما پیامبر و فرشتگان و بندگان صالح باشد.
نماز را با نیت پرستیدن خدا یک بار امتحان کنید. می بینید که فرق می کند. چون این بار فقط از سر رفع تکلیف و انجام تکلیف شرعی نماز نخوانده ایم. این بار چندرکعت خدا را پرستیده ایم و بندگی کرده ایم. مثل این که از درگاه خدای بزرگ یک چیزی می خواهیم که آمده ایم تضرع کنیم. اما نه. ما آمده ایم خود این موجود بزرگ را بپرستیم. آمده ایم تقدیس کنیم. حس درونی پرستش خود را تقویت کنیم. ما واقعا باید بپرستیم و حمد و ثنای او و تعریف او را بگوییم. ما واقعا باید در درگاه خداوند تملق کنیم. اما این تملق تماما راست و صحیح است و مثل تملق در درگاه پادشاهان دروغ و چاپلوسی نیست. باید ذکر خوبی های خداوند و پادشاه جهان را بگوییم و سپس از او چیزی بخواهیم.
یک بار اگر بتوانید این گونه نماز بخوانید ببینید چه حسی دارد؟ می خواهم خدا را بپرستم قربتا الی الله!!
جالب است........نه؟!!

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/11974260-8706-l.jpg



::: دوشنبه 95/6/15::: ساعت 10:19 عصر


یک سوالی برام ایجاد شده بود که سعی کردم در اینترنت جوابش رو در بیارم که جز به جوابای مسخره نرسیدم.

سوالم این بود: چرا اروپایی ها و آمریکایی ها لباس های زن هاشون کمتر از لباس های مرداشونه؟ یعنی چرا زن هاشون همیشه لخت ترند؟ کمتر لباس پوشیدن؟ چرا در فرهنگ اونا زن باید برهنه تر باشه ولی مرد باید پوشیده تر؟

فهمیدم اونا توی فرهنگی که خودشون درست کردن، یک چیزی دارن به نام آشکار سازی. یا revealing که به معنی نمایش قسمت های بیشتر بدن توسط یک زن هست. اونها به شدت روی این امر تبلیغ می کنن که زن هر چه کمتر لباس بپوشه بهتره!! و این امر او را خیلی جذاب تر و بهتر می کنه. من الان یک تکه از یک نوشته اونها رو ترجمه می کنم ببینید و تعجب کنید:

  • The fact that much of modern-day clothing contains chemical residuals from dry cleaners and laundry detergents that, combined with human sweat, find their way into the skin and contribute to various life-shortening cancers.
  •  

     

  • Women with fewer clothes attract more men and therefore are more likely to get married. Married people live longer and healthier lives.
  •  

     

  • The fewer clothes women wear, the more their bodies are exposed to nature’s elements, which are life-enhancing.
  •  

     

  • Women wearing fewer clothes tend to be more independent, intelligent, free-thinkers who invariably take better care of themselves in all other aspects of their lives.
  •  

     

  • The frequency and quality of sexual activity tends to be greater for women wearing fewer clothes — and sex has been proven to be a life-enhancer

این نوشته می خاد توجیه کنه که چرا زن باید لخت تر باشه؟ نوشته که: 1- بیشتر لباس ها با مواد و رنگ های شیمیایی ساخته می شن و لذا مواد مضر در آنها به کار رفته لذا باید کمتر پوشید! (خب احمق جان. اگه این طوریه که مرد ها هم نباید بپوشن چون براشون مضره. این هم شد توجیه؟! مثل اینکه بگیم: چون غذاها حاوی مواد شیمیایی هستن پس هیچ غذایی کلا نخوریم)

2- زنی که کمتر لباس پوشیده مردهای بیشتری رو جذب می کنه لذا زودتر ازدواج می کنه. آدم ازدواج کرده هم بیشتر عمر می کنه (یعنی جک سال هست ها. خب بی شعور...زن لخت رو همه برای رابطه جنسی موقتی می خان نه ازدواج. پس این زن بیشتر در معرض فحشا قرار می گیره. مگر اینکه بگی فحشا عمر رو زیاد می کنه...هههه هه ه هه ههه )

3- زن لخت و برهنه بیشتر با طبیعت جور هست و طبیعی تر هست. پس باعث افزایش طول عمر می شه (نادان بی مغز...خب اگه این طور باشه که حیوونا باید بیشتر از همه عمر کنن. چون همیشه لختن. بعدش هم معمولا حیوونا برای پوشاندن عورت هاشون چیزهای طبیعی دارن که انسان نداره. معلومه نویسنده قبلش چند گلس شراب 98 درصد خورده بوده که اراجیف و شر و ور نوشته)

4- زن های لخت و برهنه تر، مستقل ترند، روشنفکر ترند. آزادی اندیشه بیشتری دارن، که می تواند بهتر زندگیشون را حفظ کنند!@!!!!!!!!!!@@! (یعنی هیچ حرفی دیگه برای جواب این مزخرفات باقی نمی مونه. زن لخت رو که بیشتر می دزدند و برای تجاوز بیشتر در معرض خطره....کدوم روشنفکری وقتی همه کس تو را مثل یک تیکه گوشت برای آمیزش نگاه کنن؟ یعنی خاک بر سر این تفکرات غربی ها)

5- کیفیت و تناوب سکس برای زنان برهنه بیشتر است و این باعث افزایش عمرشان می شود!! (یعنی شهوات ببین با اینها چی کار کرده که کاملا عقلشون رو زایل کرده. خب کی گفته کسی که پوشیده هست کیفیت رابطه جنسیش پایینه. این چه ربطی به برهنه گشتن داره؟ رابطه جنسی امری خصوصیه که در اون همه برهنه می شن. پس چه فرقی بین زن آشکارساز با غیر آشکارساز وجود داره؟)

اینها از همه ابزاری استفاده می کنن که جامعشون رو پر کنن از زن لخت که کسی نتونه در این فضا اصلا به اندازه ذره ای فکر کنه. حتی ذره ای منطقی باشه. در فضای مستی سکس و این شرابی که از سکس در ذهن جوانان ریخته می شه، هر چیزی از طریق رسانه به اونها القا کنی می پذیرن. این طور سلطه شون بیشتر می شه.

پس مطمئن باشید سکس ابزار سلطه غرب هست. و لا غیر.

این هم لینک مقاله این اراجیف: http://www.huffingtonpost.com/mark-c-miller/science-reveals-women-who_b_914511.html



::: جمعه 95/3/28::: ساعت 5:0 عصر


جالب است. هم با ابزار زن بی حجاب می توان علیه اسلام تبلیغ کرد و هم با ابزار زن با حجاب! می گویید چطور؟ 1- زن بی حجاب و لخت را در رسانه ها نشان می دهد که دارد می خندد. شاد است. زندگی خوبی دارد. به قولی آزادی دارد و همه جا می گردد و به حقوقش می رسد، بعد می گوییم اسلام نگذاشته زن به این حقوق برسد!!

2- زن با حجاب را نشان می دهیم که با خفت و خواری زندگی می کند. کتک می خورد و توسط مردان مورد ظلم و ستم قرار می گیرد. این می شود ضد اسلام کار کردن.

این ولدالزنای حرامزاده داعش اخیرا مجموعه کلیپ های تصویری آماده می کند از توهین های بیش از حد به زن. فروش برده ها و کنیزهای زن در بازارهای شهرهایشان. کتک زدن و شکنجه زنان. تجاوز به عنف و بدترین عذاب های روحی و جسمی که قابل تصور است. خصوصا علیه جنس زن انجام می دهد. اینها آخرین حد تلاش اسرائیل و آمریکا و فرزند حرومشان است که اسلام را خشن جلوه دهند. به مردم این پیام را منتقل کنند که اگر حکومت تبدیل به اسلامی بشود، چنین بلاهایی سر مردم می اید. زنها به کنیزی و فاحشگی می روند و.... . از طرفی زنان بدبختی که در دست نجسای حرومی افتادند هم با حجاب کاملند! می خواهد بگوید حجاب باعث می شود این طوری به شخصیت زن توهین کنند.

اصولا هر قانون نجات بخشی را تحریف کنند، بشریت را به سمت سقوط می برد. اسلام زیبا و راستین در دست یهودی های خناس افتاده و به واسطه ابزار داعش این گونه تحریف می شود. در اسلام راستین، اگر کنیز گرفتن وجود داشته با احترام کامل به او بوده است. هر گونه توهین و کتک و جسارت به کنیز، دیه داشته و قابل پی گیری قضایی بوده است. رفتار مهربانانه با کنیز جزء زندگی مسلمانان راستین بوده است. به حدی که موارد بسیاری داریم کنیزی که در خانه ائمه زندگی می کرده وقتی به یک مناسبتی از قبیل ماه رمضان و .... آزاد می شده، اصلا دوست نداشته از خانه امام برود. این قدر اخلاق زیبا و دوست داشتنی امام در او تاثیر داشته است. مجازات جرم های کنیز مثل دزدی و حتی زنا، نصف مجازات انسان های آزاد معمولی بوده است.یعنی تا این حد تخفیف.

اصلا این گونه نبوده که لشکر اسلام وارد یک سرزمین شود و مردها را بکشد و زن ها را به اسیری و کنیزی ببرد. بلکه زنانی کنیز می شده اند که در کنار سایر سربازان به جنگ مسلمانان می آمدند. مثل سربازان رومی و گاهی ایرانی که زن هم در میانشان بوده است. یا در جنگ های قبیله ای هم به همین ترتیب بوده. در حقیقت اینها اسیر جنگی بوده اند. اما زندان کردن اسیر بعلت هزار و یک مشکلی که برای خود اسرا ایجاد می کند و هزینه هایی که برای دولت تحمیل می شود، سعی می شده به جای آن از نیروی کار اینها استفاده شود که هم در منزل و محل راحت و دارای مکان و غذا باشند، هم نیاز جنسی شان برآورده شود. و هم به مناسبت هایی اخلاق اسلامی رویشان تاثیر گذارد یا آزاد شود. به حدی که قرآن دستور مستقیم به ازدواج در آوردن کنیزان و بردگان می دهد! این یعنی به شدت به حقوق نه غذا و پوشاک و مسکن، بلکه به حق جنسی اینها هم بها داده شده است. 

آمیزش با کراهت اصلا در اسلام جایی ندارد. بلکه اسلام عمل جنسی را با هر کس چه با همسر و چه کنیز امری دو طرفه می داند که آمادگی های لازم باید کسب شود. اصلا بحث تجاوز به کنیز با اکراه مطرح نبوده است. زیرا این در احادیث پیامبر و ائمه یک ظلم آشکار شناخته می شده است. اما متاسفانه رسانه ها جور دیگری القا می کنند (و کذلک القی السامری). این کنیز گرفتن را نوعی تجاوز به زنان بر می شمارند که آن را به هزار حیله، داخل در دین اسلام می کنند. هرگز چنین افترائاتی به دین زیبای اسلام راستین نمی چسبد.

هر کس داخل جامعه اسلامی می شده اعم از کنیز و عبد، مصداق «رحماء بینهم» قرار می گرفته و با او به عطوفت برخورد می شده است. رفتار حضرت علی ع با فضه را ببینید.

لعنت بر این گوساله های سامری

 



::: شنبه 95/2/25::: ساعت 7:46 عصر


می گیم این راه سرانجام کی منتهی می شه به پول؟ می گه: کی بود؟ چیه؟ چرا منو تحت فشار قرار می دید؟ ....

بعدش هم می گه: پول؟! پول دیگه چیه؟! ما می گیم: پول یا همون دلار...دلار ارزی  جواب می ده: دلار؟! مگه قرار بود دلار بگیریم....اصلا دلار کجا بود؟ ما از داخل مشکل داریم. حالا انرژی هسته ای مون را دادیم که دادیم. فدای سرم. عوضش رای اوردیم!! می گیم: مگه وعده نداده بودی؟ گشایش ایجاد می کنم. چرخ زندگیتون می چرخه...البته اگه سانترفیوژ نچرخه؟!! می گه: من و وعده؟ اصلا و ابدا. من گفتم رابطه مون رو با دنیا درست می کنیم که کردیم...حالا همه دارن هی میان و هی میرن. دست می دن. ماچ می دن با مسئولین ما. دیگه از این بهتر می خواستین؟ اصلا شما تاحالا با یک اروپایی ماچ دادین؟ اصلا تاحالا اروپا و آمریکا رفتین ببینین چقدر قشنگه؟ خب هر وقت پول دار شدین مثل ما برین....خیلی جای قشنگیه!!!

بابا اصلا این کیک زرد رو کی می خواد بخوره؟ ما فقط کیک کاکائویی قهوه ای می خوریم. زرد ها رو دادیم رفت تا دلشون رو به دست بیاریم. مگه این بده؟

وقتی می گیم: دستاورد نداشته. مگه چی تغییر کرده که دلمون خوش بشه؟ جواب می ده: شما نمی بینید. چشمهاتون رو باز کنید. شاید هم چشمهایتان را باید بشویید و جور دیگر ببینید!! این همه رابطه فرای ضابطه! این همه ماچ و بوسه! این همه واردات گندم! این همه صادرات نفت خام! حتی از شاه پهلوی هم صادرات روزانه مان داره بیشتر می شه!!!! حالا درسته دلار نمی دن ولی بعدا که سوئیفت باز شد می دن. خیالتون راحت. من از طرف اونها تضمین می کنم!

می گیم: دومیلیارد دلارمون رو خوردن و بردن. این چی؟ می گه: غلط کردن! اما اونهایی که خوردن یک عده کمی بودن. اهالی برجام که نبودن. مثلا جان کری جان که نبود. آدم های بد دیگه بودن!

حکایت: دو نفر نزد پادشاهی روند و مدعی شوند که مردانی جلیل و درستکاربوده و درضمن خیا طانی زبردست وما هرند و توانایی بافتن پارچه ای را دارند که تار و پودش از طلا و نقره می باشد و از آن پارچه لباسی زیبا می دوزند که برازنده پادشاه باشد. ولی هنرآنها کاری نو نبود و درگذشته هم انجام شده بود.

اما دو خیاط ادعا می کنند پارچه سحرآلود آنها خاصیتی دارد که تنها آدمیان پاک ونجیب می توانند آن را ببینند وآدمیان نا پاک ( حرام زاده ) توان دیدنش را ندارند واین جامه وجه امتیازپادشاه با هم ردیفان خود می گردد .
پادشاه که دوست داشت تک باشد وبا بقیه فرقی داشته باشد به شعف آمده به وزیرخود دستور میدهد اسباب مورد نیاز دو خیاط را مهیا نماید.
دو خیاط پشت درهای بسته اتاقی مشغول کار می گردند وهر از گاهی برای بافتن ودوختن جامه پادشاه درخواست طلا ونقر وجواهرت می کنند.
بعداز گذشت چند روز پادشاه وزیرش را برای بازدید کار خیاطان نزد آنها می فرستد.
وزیر در ورود خود به کارگاه مشاهد می کند دو خیاط یکی دستگاه با فندگی راحرکت میدهد ودیگر ی سوزنی را در هوا به حالت دوختن تکان میدهد. خیاطان از وزیر می پرسند :آیا پارچه و جامه زیبا ست ؟
وزیر هرچه تمرکز وتلاش می کند چیزی نمی بیند ولی برای اینکه متهم به نا پاکی نشود شروع به تعریف وتمجید می کند واین کاررا در حضور پادشاه نیز تکرار می نماید.
خلاصه اینکه بعداز گذشت یک ماه دو خیاط ماهر داستان ما که ژست وحالت گرفتن لباسی نفیس در دست را داشتن برای پرو نزد پادشاه ودرباریان می روند .
پادشاه بیچاره هر چقدرچشمانش را می مالد که لباس اسرآمیز را ببیند چیزی نمی بیند ولی برای اینکه اطرافیانش متوجه نشوند او نا پاک است وانمود میکند در حال پوشیدن جا مه خیالی است.
وزیر ودرباریان هم شروع به به به وچه چه کردند می کنند .دو خیاط جلیل وبزرگوار وماهرهم با گرفتن دست مزد عالی و برداشتن جواهرتی که مصرف نشده بود از شهر خارج می گردند.
قرار بر این میگردد مردم شهر روز بعد برای تما شا ی لباس خاص پادشاه در میدان جمع شوند.
پادشاه متکبرانه با کرشمه وحالتی که قصد دلبری از مردم را داشت گام به میدان می نهد.
ناگاه کودکی با خنده می گوید پادشاه لخت است .
بعد از چند دقیقه تمام انسانهای که در آنجا بودند
فریاد می زنند پادشاه لباس بر تن ندارد .چهره پادشاه کم کم تغییر می کندودیدنی تر میشود.
این در حالیست که آن دو شیاد از آنجا دور شده بودند...
داستانی که هنوزهم مصداق دارد ...



::: سه شنبه 95/2/14::: ساعت 11:13 صبح


سلام

این تیتر را به این خاطر انتخاب کردم که دو تن از دوستان و آشنایان بنده در چند روز گذشته بدون هیچ گونه سابقه، عارضه قبلی یا مشکل جسمی، و با دلایل کاملا ساده از دنیا رفته اند. تقریبا علت فوت هر دو سرما خوردگی بهاری ساده بوده است. و این بسیار برای من مایه تعجب و حیرت شده است. 

و دیگر اینکه این تیتر اشاره دارد به دهها و صدها و هزاران مورد مرگ انسان ها که در اثر عوامل خیلی ساده، و به دور از تکلف و پیچیدگی اتفاق می افتد. چه بسیار اشخاصی که شب با راحتی می خوابند و صبح دیگر بیدار نمی شوند و در همان بستر از دنیا می روند...چه بسیار کسانی که کوچکترین زخمی هم بر نمی دارند، اما به یکباره دچار ایست قلبی می شوند. و هزار و هزار مورد دیگر....

با این حساب انسان هرگز نباید گمان کند که وقتی امشب را خوابید، فردا حتما بیدار می شود و زنده است. هیچ اعتباری به زندگی انسان نیست. هر لحظه ممکن است تمام شود. یک لحظه به انسان می گویند فرصتت تمام شد. و دیگر وقت رفتن است. و انسان وقتی این مرگ ها را می بیند، بی درنگ، یاد آن همه برنامه ریزی و کارهایی می افتد که می خواست در زندگی دنیا انجام دهد ولی وقت آن نیست. فرصت چندان نیست. یک آن فرصت ها از دست می رود و به پایان می رسد. مرگ هیچ وقت خبر نمی کند. 

گاهی ما به زندگی دنیا عادت می کنیم و متوجه گذران آن نمی شویم. خیال می کنیم یک روند تکراری است. امروز می آید، فردا هم می آید. می نشینیم پس انداز می کنیم. برنامه ریزی های بلند مدت می کنیم. هزار و یک فکر و خیال می کنیم. حتی گاهی مواقع از این تکرار شب و روز خسته و افسرده هم می شویم. ولی نمی فهمیم که اصلا این گونه حساب کردن، هیچ مبنای عقلانی ندارد. 

باید هوشیار بود که فرصت برای کارهای خیر نیز خیلی کم است. فرصت کارهای فرهنگی..کارهای خداپسندانه.... فرصت عمل به دستورات ائمه...فرصت تحقق بخشیدن به شعار سال....!

واقعا ما حواسمان نیست که: هر دم از عمر می رود نفسی- چون نگه می کنم نمانده بسی! اگر عاقل باشیم، هر دم از عمر که می رود ما را یک قدم به سمت مرگ نزدیک می کند، تازه آن هم مرگی که ممکن است یک ساعت دیگر اتفاق بیفتد و ما بی خبر باشیم. این برای تک تک ماست. هیچ کس خودش را مستثنی از این قاعده نکند. 

انسان باید هر برنامه ای از کار خیر و نیک دارد، همین الان پیاده کند. کاری را به فردا نگذارد. کاهلی در انجام کارهایش نکند. فرصت اندک است.



::: جمعه 95/1/20::: ساعت 9:55 عصر


دیروز خبری به گوشم رسید که در یکی از شهرستان ها، دختری 12 ساله عاشق مردی 50 ساله شده است و مرد هم قبول کرده که با او ازدواج کند! در حالی که مرد دارای نوه نیز هست. ممکن است در نگاه اول ، با پیش داوری هایی که در ذهن شماست، تماما فحش و لعنت نثار آن مرد کنید و چه بسا دختر را نیز مورد عنایت قرار دهید! و شاید هم بگویید این اتفاقات زشت و ناگوار باید از جامعه ریشه کن شود. شاید بگویید: یعنی که چه؟ مرد هوس ران و دختر تازه به دوران رسیده!! سن پدربزرگشو داره خجالت نمی کشه!! و از این حرف هایی که مدت هاست در سریال های تلویزیون و رسانه های داخل و خارج تحویل ما داده اند و ذهنمان را پر کرده اند که چیزی را برای ما زشت جلوه دهند. اما ما باید منطقی باشیم نه پیرو احساس بی منطق، حرف هایی پشت سر هم بگوییم که فیلم و سریال ها می گویند. 

اما من می خواهم به یک جنبه دیگر قضیه نگاه کنم. از یک زاویه دیگر. اگر چه ازدواج با این تفاوت سنی، یک اشتباه است، چرا که دو نفر مربوط به دو نسل کاملا منفک از هم هستند، اما مهم این است که بدانیم: تا نیازی در دو طرف پدید نیاید، نسبت به همدیگر علاقه مند نمی شوند. 

دقت کنید و لطفا کمی آرامش خود را حفظ کنید....آن دختر در سن 12 سالگی به بلوغ جنسی رسیده و احساس کرده که نیاز به شوهر دارد. او توانسته این نیاز را با این شفافیت و وضوح برای جامعه بازگو کند. من می خواهم ازدواج کنم....با این مرد که مرا می خواهد! اگر الان بگویم: قریب به اتفاق دختران در سنینی بین 12 تا 15 سال، نیاز شدیدی به شوهرکردن پیدا می کنند اما به خاطر مسائل فرهنگی و خانوادگی این حس خود را سرکوب می کنند و سعی می کنند این انرژی را در راه های دیگر تلف کنند، ناراحت نمی شوید؟! خب گاهی حق هم ناراحت کننده هست.

آیا این حق دختران جامعه ما نیست که به محض اینکه نیاز به شوهر خواستن پیدا کردند، برای آنها شوهر مناسب وجود داشته باشد؟ مگر یک دختر در دین ما، چه شرایطی برای ازدواج نیاز دارد؟ فقط رشد و بلوغ. نه نیاز به پول، نه کار، نه سربازی، نه حتی رشد کامل عقل معاش! 

در واقع این دختر دارد از حق خود دفاع می کند که می گوید: ای جامعه! اگر حق من را که شوهرخواهی است به من ندهی، من حتی حاضرم با این مرد 50 ساله دارای نوه هم ازدواج کنم تا به اندکی از حقم برسم. و این یک زنگ هشدار است.

ما حقوق زن را در چه چیز دنبال می کنیم؟ رانندگی، اشتغال، تحصیل، آزادی اجتماعی، ورزش های آنچنانی و .... . حال آنکه حق اصلی او همان است که این دختر 12 ساله بیان کرده.

در مورد این که چه اتفاقی می افتد که مرد 50 ساله قصد ازدواج مجدد می کند، شاید بعدا صحبت کنیم....ولی فقط باز خواهش می کنیم آرامش خود را حفظ کنید...متشکرم!



::: شنبه 94/11/24::: ساعت 9:31 عصر


یک مطلبی را برخی دولتمردان پس از برجام مرتبا تکرار می کنند که اگر کمی منطقی به قضیه نگاه کنیم، یک مغالطه کامل است. اولا این افراد نظیر آقای روحانی و آقای نوبخت، می آیند دو معنا از اسلام را بیان می کنند:

1- اسلام تقلبی افراطی که ساخته دست اسرائیل و آمریکاست و به اسم اسلام جنایات و فجایعی را به بار آورده است (مثل داعش)

2- اسلام معتدل که دولت و مردم ایران همه وابسته به آن هستند. این اسلام، اهل تعامل با دنیاست و منطقش منطق مذاکره است. 

لذا می گویند: ما که اسلام معتدل هستیم، توانستیم با مذاکره با ابرقدرت های مستکبر، حق خود و ملت ایران را بگیریم. ما توانستیم با مذاکره، تحریم های ظالمانه غرب علیه خود را برداریم و بشکنیم. این منطق اسلام معتدل است.

در قرائت این افراد از اسلام، امام حسین ع و حضرت علی ع هم اهل مذاکره با دشمن هستند.

لطفا به مغالطه دقت کنید:

1- انحصار دو معنای اسلام، به این معناست که هر کس اهل اسلام معتدل با قرائت ما (یعنی اسلام اهل تعامل با دنیا) نیست، پس افراطی است. بر این اساس، متاسفانه به جوانان حزب اللهی که به برجام انتقادهایی داشتند، انگ افراطی زدند. (که رهبری بارها تاکید کردند که این کار را نکنید). 

2- بر این اساس، بنا به گفته آنها هرکس با برجام مخالف با به آن منتقد است، پس این قرائت تعاملی و معتدل از اسلام را قبول ندارد و او هم افراطی است.

دقت کنید که این جمله که «با مذاکره با ابرقدرتها توانستیم حق خود را بگیریم» یک مغالطه است. چرا که

1- اگر ابرقدرت ها حاضر بودند حق ما را با مذاکره به ما بدهند، که دیگر به آنها ظالم و زورگو و ستمگر و مستکبر نمی گفتند. پس همه کشورها می نشستند با آنها مذاکره می کردند و دیگر ابرقدرت ها هیچ ظلمی به هیچ کس نمی کردند و حق همه را می دادند!! پس نتیجه می گیریم که اصلا مذاکره عامل دادن حق توسط مستکبرین نبوده است. بلکه مذاکره نبوده، و این یک «معامله» بوده است. چند صد تن اورانیوم غنی شده خودمان را بعنوان قیمت و ثمن و بها دادیم، که آنها چند تحریم را بردارند. پس «ظلم» ظالم برطرف نشده است. بلکه ما پول دادیم به ظالم که او را کمی از «ظلم» خودش به ما منصرف کنیم. به یک معنا به او «باج» دادیم. (در واقع هم همین است)

2- اموالی که متعلق به ما بوده و دست آنها بوده را، با مذاکره با دشمن، بستن قرارداد معامله ای به نام «برجام»، و دادن بها و ثمن اموال خودمان! کمی توانسته ایم پس بگیریم، بعد خوشحال هم باشیم. رهبری مثال جالبی زدند: شخصی آمده با زور در خانه شما نشسته و خانه شما را تصرف کرده و شما را از خانه خودتان بیرون کرده. بعد شما توانستید با صحبت کردن با او و پول دادن کلان به او ، کاری کنید که او از خانه بلند شود و خانه را ترک کند، آنهم نه به طور کامل. دو تا اتاقش را قفل کند و برای خود نگه دارد. این مثال درست معامله ما با ابرقدرتهای ظالم است. آن وقت آنها روی سر ما منت هم می گذارند که «ما بودیم تحریم های شما را برداشتیم»!! برخی هم در داخل این را برای خودشان افتخار بدانند که توانستند با پول دادن به غربی ها، بخشی از اموال خودمان را از دستشان بگیرند!! واقعا این چه خوشحالی و افتخاری دارد؟

3- بهتر نبود خود را قوی می کردیم که یک خانه بهتر و مجلل تر برای خود بسازیم تا نخواهیم چیزهایی بدهیم برای پس گرفتن بخشی از حقمان با منت؟ آیا درست است که اگر کسی با معامله با غرب مخالف بود، او را دارای تفکرات افراطی بنامیم؟ شاید کسی بگوید ما باید روی پای خود بایستیم که تحریم های آنها نتواند در ما تاثیر کند. آیا چنین کسی که دلش به حال مملکت اسلامی می سوزد افراطی است؟

4- ما منطق مذاکره را قبول داریم. اما با کسانی که آنها هم منطق مذاکره را قبول داشته باشند. با کسانی که حرف منطقی را بپذیرند. نه کسانی که دست به اسلحه اند و هر آن می خواهند شلیک کنند. کاری که دولت کرد، مذاکره برای معامله بود نه مذاکره برای بیان و قبولاندن حرف منطقی به دشمن. زیرا دشمن اهل قبول کردن حرف منطقی نیست. آیا دشمن با حرف منطقی که این همه اموال بلوکه شده مال ماست، آنها را پس داد؟ خیر. پس ما در برجام، با مشتی قالتاق، با لات و الوات و خلاف کارهای جهان، نشستیم معامله کردیم.

پس به طور خلاصه:

1- معامله بود نه مذاکره منطقی

2- کسی که می گوید غرب در معامله اش صادق نیست و خیانت می کند، افراطی نیست.



::: پنج شنبه 94/11/22::: ساعت 8:43 عصر

   1   2   3   4   5   >>   >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 165
کل بازدید :177169
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<

دانشجویی گمنام. بیایید مسلمانی کنیم: «هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست/ ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست». طنز هم می نویسم اما: «طنز من هزل نیست، تعلیم است» از نظرات شما هم استفاده می کنم: «هرکه خواهد گو بیا و هرچه خواهد گو بگو/ کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست»
 
>>فهرست موضوعی یادداشت ها<<<
طنز[31] . آمریکا[20] . ازدواج[18] . خانواده[14] . فرهنگ[14] . بدحجابی[12] . داعش[12] . حجاب[10] . جنایت[8] . روحانی[8] . اسرائیل[7] . تکفیری[7] . برهنگی[6] . بی حجابی[6] . تهاجم فرهنگی[6] . جنگ نرم[6] . ساپورت[6] . غرب[6] . مذاکره[6] . سلفی[5] . سوریه[5] . شبهه[5] . ماهواره[5] . ایران[4] . اشتغال زنان[4] . اشتغال[4] . بی عفتی[4] . تحریم[4] . توهین[4] . شعر[4] . صهیونیسم[4] . قرآن[4] . مستهجن[4] . اقتصاد[3] . انتقاد[3] . اسلام[3] . اخلاق[3] . ISIS[3] . برجام[3] . بی غیرتی[3] . تروریسم[3] . تهدید[3] . جمهوری اسلامی[3] . جنگ[3] . جک[3] . حماقت[3] . دفاع مقدس[3] . ذلت[3] . زنان[3] . شوهر[3] . شیطان[3] . ظلم[3] . عجیب[3] . عراق[3] . فطرت[3] . فیلم موهن[3] . گناه[3] . لختی[3] . وحشی[3] . وهابیت[3] . Daesh[2] . takfiri[2] . اختلاس[2] . Wahhabi[2] . terror[2] . استکبار ستیزی[2] . استکبار[2] . استخدام[2] . اروپا[2] . اربعین[2] . اسراف[2] . انحراف[2] . اسلام هراسی[2] . امام حسین[2] . انصاف[2] . بی حیایی[2] . پول[2] . پیروزی[2] . تجاوز[2] . تروریست[2] . تکان دهنده[2] . جرم[2] . جنگ تحمیلی[2] . حامد زمانی[2] . حقوق بشر[2] . خاطره[2] . خدا[2] . خواب[2] . داستان[2] . دزدی[2] . دشمن اصلی[2] . دعا[2] . رسانه[2] . روسپی[2] . زن[2] . سربازی[2] . سوال[2] . سیاست[2] . سیاسی[2] . شبیخون فرهنگی[2] .
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<