سفارش تبلیغ
صبا
خداوند جویای دانش را دوست می دارد ونیز فرشتگان و پیامبران او. [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

مسلمان نوشته ها


دیروز خبری به گوشم رسید که در یکی از شهرستان ها، دختری 12 ساله عاشق مردی 50 ساله شده است و مرد هم قبول کرده که با او ازدواج کند! در حالی که مرد دارای نوه نیز هست. ممکن است در نگاه اول ، با پیش داوری هایی که در ذهن شماست، تماما فحش و لعنت نثار آن مرد کنید و چه بسا دختر را نیز مورد عنایت قرار دهید! و شاید هم بگویید این اتفاقات زشت و ناگوار باید از جامعه ریشه کن شود. شاید بگویید: یعنی که چه؟ مرد هوس ران و دختر تازه به دوران رسیده!! سن پدربزرگشو داره خجالت نمی کشه!! و از این حرف هایی که مدت هاست در سریال های تلویزیون و رسانه های داخل و خارج تحویل ما داده اند و ذهنمان را پر کرده اند که چیزی را برای ما زشت جلوه دهند. اما ما باید منطقی باشیم نه پیرو احساس بی منطق، حرف هایی پشت سر هم بگوییم که فیلم و سریال ها می گویند. 

اما من می خواهم به یک جنبه دیگر قضیه نگاه کنم. از یک زاویه دیگر. اگر چه ازدواج با این تفاوت سنی، یک اشتباه است، چرا که دو نفر مربوط به دو نسل کاملا منفک از هم هستند، اما مهم این است که بدانیم: تا نیازی در دو طرف پدید نیاید، نسبت به همدیگر علاقه مند نمی شوند. 

دقت کنید و لطفا کمی آرامش خود را حفظ کنید....آن دختر در سن 12 سالگی به بلوغ جنسی رسیده و احساس کرده که نیاز به شوهر دارد. او توانسته این نیاز را با این شفافیت و وضوح برای جامعه بازگو کند. من می خواهم ازدواج کنم....با این مرد که مرا می خواهد! اگر الان بگویم: قریب به اتفاق دختران در سنینی بین 12 تا 15 سال، نیاز شدیدی به شوهرکردن پیدا می کنند اما به خاطر مسائل فرهنگی و خانوادگی این حس خود را سرکوب می کنند و سعی می کنند این انرژی را در راه های دیگر تلف کنند، ناراحت نمی شوید؟! خب گاهی حق هم ناراحت کننده هست.

آیا این حق دختران جامعه ما نیست که به محض اینکه نیاز به شوهر خواستن پیدا کردند، برای آنها شوهر مناسب وجود داشته باشد؟ مگر یک دختر در دین ما، چه شرایطی برای ازدواج نیاز دارد؟ فقط رشد و بلوغ. نه نیاز به پول، نه کار، نه سربازی، نه حتی رشد کامل عقل معاش! 

در واقع این دختر دارد از حق خود دفاع می کند که می گوید: ای جامعه! اگر حق من را که شوهرخواهی است به من ندهی، من حتی حاضرم با این مرد 50 ساله دارای نوه هم ازدواج کنم تا به اندکی از حقم برسم. و این یک زنگ هشدار است.

ما حقوق زن را در چه چیز دنبال می کنیم؟ رانندگی، اشتغال، تحصیل، آزادی اجتماعی، ورزش های آنچنانی و .... . حال آنکه حق اصلی او همان است که این دختر 12 ساله بیان کرده.

در مورد این که چه اتفاقی می افتد که مرد 50 ساله قصد ازدواج مجدد می کند، شاید بعدا صحبت کنیم....ولی فقط باز خواهش می کنیم آرامش خود را حفظ کنید...متشکرم!



::: شنبه 94/11/24::: ساعت 9:31 عصر


به طرف می گم: چرا ازدواج نمی کنی؟ 

جواب می ده: آدم عاقل به خاطر یک لیوان شیر نمیره کارخانه شیر رو بخره!!

لطفا کمی روی این لطیفه دقت کنید: 1- چه تفکری باعث شده فردی چنین سخنی بگه؟ (اگر بگوییم که حتما منظور داشته و این جمله لقلقه زبانش نبوده) 2- چه شرایط اجتماعی باعث شده فرد چنین سخنی بگه؟

تحلیل ما:

قطعا دو دسته عواملی که گفته شد، در چنین پاسخی از یک جوان که مجرد است و نیاز فوری به ازدواج دارد موثر است:

1- عوامل تفکری: یک تفکر چقدر باید مادی باشد که ازدواج کردن را خریدن یک مجموعه پردردسر و پرخرج و گران تلقی کند؛ مجموعه ای که اگر چه خواسته او (همان شیر) را به قدر کافی اجابت می کند، اما مملو از سختی، رنج و مشقت هم هست. تمام سرمایه انسان را نیز تلف می کند. عمری هم انسان را درگیر خود می کند و از سایر کارها باز می دارد. این نشان دهنده اوج نگاه مادی به مقوله خانواده و ازدواج است. به طور صریح، این فکر ، انواع گناه روابط نامشروع بین زن و مرد را مشروع و مباح و حلال می شمارد و به بهانه نیاز و سریع ترین و کم هزینه ترین راه برطرف کردن آن، گناه را حلال و تجویز می کند و ازدواج پاک خدا را حرام می شمارد. این فرد احتمالا از نظر شخصیتی فردی بی عرضه و هواپرست است که برای اینکه کار زشت و روابط نامشروع خود را توجیه کرده و مشروعیت بخشد، چنین مغالطه ای در سخن می کند. احتمالا این فرد، تنوع طلب نیز هست و دوست دارد هر روز از نمونه ای شیر تغذیه کند و هرگز دوست ندارد به یک مدل محدود شود. و برای این حس طغیان کرده خود، سعی می کند توجیهی فریب آلود برای آن پیدا کند.

2- عوامل اجتماعی: چه بلایی بر سر سنت حسنه ازدواج در جامعه ما آمده است که فردی باید چنین جمله سخیفی بگوید؟ مگر چقدر ازدواج گران شده است؟ باید اعتراف کرد که بسیار زیاد. بسیار بیشتر از آن حدی که فکرش را بکنیم. مهریه ها آن قدر بالا رفته که فرد هنگام ازدواج تصور می کند که دارد مبلغ قیمت دختر را پرداخت می کند و او را به قیمت گزاف سکه های طلا می خرد. همانند خرید و فروش برده ها!! در این قضیه هم مقصر عروس و دامادها هستند و هم خانواده ها که اسیر افکار متحجرانه و رسم و رسوم زده خود هستند. زندگی کردن به قدری در جامعه به امری گران تبدیل شده که امکان فکر کردن به یک زندگی سطح متوسط برای بسیاری از افراد، جز رویای نیمه شب چیزی نیست. سطح توقع دخترها و پسرها از یک زندگی برای شروع، چنان بالا رفته که با سالها کارکردن شرافتمندانه نیز نمی توان به آن آرزو نائل آمد. چرا باید زندگی ساده جای خود را به زندگی لوکس دهد؟ چرا باید جهیزیه ها این قدر سنگین شود که فرهنگ اشرافی گری و لوکس نشینی بر ما حاکم گردد؟ چرا باید هرگز فکر نکنیم که خود ما داریم چه بلایی سر جامعه خود می آوریم؟ هیچ می دانیم، با دست خود داریم کاری می کنیم که برای جوانان، رابطه نامشروع که حرام ترین حرام های خداوند است و هیچ دین و مذهب و آیینی این کار زشت را نمی پذیرد، حلال جلوه کند؟ هیچ می دانیم خودمان داریم جوانانمان را به سمت گناه سوق می دهیم؟

کاش می دانستیم و کاری می کردیم

از طرف دیگر، نهادهای حکومتی هم در این قضیه مسئولند. چرا مساله ساده ای مثل مسکن، باید این قدر گران شود که تبدیل به رویای بسیاری از جوانان گردد؟ چرا باید اشتغال برای جوانان مرد این قدر کم باشد که نتوانند و رویشان نشود و خجالت بکشند به خواستگاری دختران روند؟ 

واقعا چرا؟؟؟!!!

کاش دیگر روزی برسد که دیگر هیچ کس این جمله پست و سخیف و مملو از انحراف را تکرار نکند.



::: یکشنبه 93/2/14::: ساعت 5:23 عصر


هر مردی که قصد ازدواج دارد، به دنبال یک زن آزاد می گردد که با وی ازدواج کند. یعنی زنی که متعهد به هیچ صاحب کار، ارگان، شرکت، اداره و سازمانی نباشد و بتواند وقت خود را بصورت کامل صرف خانواده و شوهر خود کند و شمعی باشد که محیط خانواده را گرم نگاه دارد. نه زنی که در حد زیادی اسیر تعهدات کاری (و یا حتی تحصیلی) باشد و فقط نیمی یا کمتر از وقت روزانه خود را می تواند برای خانواده اش بگذارد. نیز یک زن اسیر، علاوه بر وقت، دغدغه های فکری  ای که دارد منوط به خانواده اش نیست؛ لذا اگر تماما به فکر کار خود، تحصیل خود، مدرک خود و ... باشد، دیگر آنچنان که باید به فکر شوهر و فرزندان خود نخواهد بود.

این یکی از علل منطقی است که اشتغال زنان، بجای اینکه عامل ازدواج بیشتر جوانان گردد، به مانع بزرگ ازدواج تبدیل می شود و عملا خیلی از مردان، به علت مشغول بودن وقت زنان (به عبارتی اشتغال بیرونی زنان و دختران)، اقدام به ازدواج با آنان نمی کنند یا با این مساله چالش داشته و گاهی آن را یک امتیاز منفی برای انتخاب یک مورد به حساب می آورند.

در صورت تمایل بخوانید (کلیک)



::: جمعه 92/11/4::: ساعت 3:45 عصر


این مطلب را از باب «و اما بنعمة ربک فحدث»، یعنی در مورد نعمت پروردگارت سخن بگو و صحبت کن و آن را بازگو کن، بیان می کنم.

 

دوست خیلی نزدیک خودم، ازدواج کرد اما کسیباورش نمی شد با این شرایط بتواند ازدواج کند. در سال 1390، دانشجوی ترم سوم کارشناسی ارشد بود. یعنی هنوز مشغول نوشتن پایان نامه نیز نشده بود. چندمدت بود که به فکر ازدواج بود و تلاش می کرد و این در و آن در می زد، اما هر چه سعی کرد، نتوانست مورد دلخواه خود را که بتواند با شرایط عجیب او سازگار باشد پیدا نمی کرد. این بود که هر چه می کرد به درب بسته می خورد. چرا گفتم عجیب؟ شما فرض کنید، یک دانشجوی شهرستانی (شهرستان جنوبی) که در تهران مشغول تحصیل است، شغلی که ندارد که بخواهد امرار معاش کند، سربازی هم که مشمول است و نرفته است. خانه ای هم از خود ندارد. ماشینی هم ندارد. خانواده پولداری هم ندارد که بتوانند او را کامل تامین کنند. سرمایه ای هم جمع نکرده یا در حساب بانکی اش ندارد که بتواند با پشتوانه آن زندگیش را بچرخاند. حرفه خاصی هم بلد نیست که بخواهد از طریق آن، سرمایه ای برای خود جمع کند! بعد بااین شرایط بسیار بد، او به دنبال موردی می گشت که بسیار کم توقع باشد! مهریه را بسیار پایین بگذارد! خانواده بسیار خوب و صمیمی ای باشند و آن دختر را نیز کاملا حمایت کنند، یعنی تقریبا آن خانواده این پسر را به فرزندی قبول کنند!! آخر کدام خانواده پیدا می شد که به چنین فرد آس و پاسی همسر بدهد؟ لذا هر جا می رفت، به او ایراد کار، سربازی، شغل ثابت با حقوق دائم، ماشین، خانه و ... را می گرفتند. او هم که اینها را نداشت، با دل شکستگی از این خانواده به آن خانواده می رفت! خانواده خودش، دیگر از دست او خسته و آزرده شده بودند تا اینکه یک روز به او گفتند: تو باید چندی صبر کنی که شرایطت مساعدتر بشود و به یک وضع ثابتی برسی تا در خانه هایی که می زنیم، آبرومندانه تر و با عزت تر باشد. اما او که فردی مذهبی بود، دائما به آنها می گفت: خدا وعده کرده است که اگر فقیر باشید و ازدواج کنید، شما را بی نیاز می کند. الان وقت سررسید وعده خداست. و من مطمئنم خدا خلف وعده نمی کند. به خاطر همین دائما بر خواسته خود اصرار می کرد و خانواده اش را به همراه خود به در خانه های مختلف می کشانید!

تا اینکه بالاخره در بهار سال 90، مورد دلخواه خود را پیدا کرد. خانواده ای که از لحاظ توقع، در حد بسیار بسیار پایین بودند اما از نظر مادی و مالی، در وضع خوبی به سر می بردند! به حدی که هیچ ایرادی از نظر شغل، سربازی، تحصیل، کار، سرمایه، ماشین، خانه و ... به او وارد نکردند و فقط ملاک خود را اخلاق خوب گذاشتند. جالب است که آن خانواده به او می گفتند تو فقط اخلاقت خوب باشد، بقیه اش را خدا خودش درست می کند. عجیب این که هر چه این پسر به آنها از معایب خود می گفت، آنها توکلشان را بیشتر می کردند و تازه به این پسر هم دلداری می دادند! هر چه این پسر می گفت من از خود خانه جدایی ندارم. آنها در جواب می گفتند: ما هم از ابتدا خانه نداشتیم، اما خدا به ما داد! عجبا. من کار با حقوق ثابتی ندارم، آنها می گفتند: اشکال ندارد. خدا خودش کار را درست می کند. او می گفت: من مهریه بسیار پایین را قبول دارم، آنها و همچنین دخترشان می گفت: اتفاقا ما هم با مهریه بالا بسیار مخالفیم. مهریه خوشبختی نمی آورد. می گفت: من هزینه مراسم عروسی آنچنانی را ندارم: می گفتند: مراسم اصلا مهم نیست. اصلا بروید به ماه عسل و نیازی به مراسم گرفتن نیست!! پسر از این همه نعمت خدا که به یکبارگی بر سر او نازل شده بود، بسیار شگفت زده و مات و مبهوت شده بود.

خلاصه همه شرایط فراهم بود؛ ظرف مدت یک هفته، با دختر آن خانواده (با صیغه محرمیت) نامزدی کرد. در حالی که برای ادامه تحصیل همچنان به تهران سفر می کرد و گاهی به خانه سر می زد. در این مدت از درآمدهایی که بصورت پاره وقت و اندک از کارهای دانشجویی در می آورد، خرج خود را تامین می کرد. درس را تمام کرد و پایان نامه اش را با نمره 19 به پایان رسانید و مدرک کارشناسی ارشد را گرفت. به شهر خود مراجعه کرد، در دانشگاه شهر خود، به طور غیرمنتظره ای در قسمتی از آن با حقوق ماهانه 300 هزار تومان مشغول به کار شد. و زندگی را با کمترین هزینه ها می گذراند. (دقت کنید در سال 91)

در سال 1391، وی با مهریه یک جلد کلام الله مجید و مهر السنّه یعنی مهریه حضرت زهرا (س) (که در سال91 حدودا معادل 3 میلیون تومان بود) عروسی کرد در حالی که هنوز ماهانه 300هزار تومان را بعنوان حقوق می گرفت! عروسی خود را در بهار سال 91، با پنج 5 میلیون تومان دقیق، برگزار کرد. بله. درست شنیدید، عروسی در تالار، فقط پنج 5 میلیون تومان. با 400 نفر مهمان و شیرینی، شام و میوه و تمام دیگر رسومی که در عروسی ها مرسوم است! (البته با کمک گیری از خدمات کانون ازدواج آسان شهرشان که در اکثر شهرها وجود دارد.)

خانه را چه کرد؟ پارکینک منزل پدری خود را با وام ازدواج، تبدیل به یک واحد مسکونی 40 متری کرد و در آن سکونت پیدا کرد. البته اقساط وام ازدواج را نیز تا چندمدت پدرش تامین می کرد. ولی از مدتی بعد، خود عهده دار این اقساط هم شد.

مدتی بعد، توانست در گزینش یکی از ارگان های نظامی کشور، ظرف مدت 1 ماه قبول شود (شما خود می دانید گزینش های رسمی چقدر طول می کشد) و هم اکنون هم در آن شغل به سر می برد. از این طریق سربازی او هم حل شد. اکنون او حقوق مکفی دارد. توانسته است ماشین تهیه کند و خلاصه زندگی اش حسابی روی ریل افتاده است!

 

این موردی بود که من به چشم خودم با تمام وجود آن را دیدم و حس کردم که وعده خدا حق است و اگر گفته است فقیر هم باشی ازدواج کن و خدا تو را بی نیاز می کند، واقعا هم همین طور شد و وعده خداوند صحیح از آب در آمد. این ماجرا، ابدا یک داستان یا قصه ساختگی نیست. واقعیت زندگی است. آنچه که اتفاق افتاده و تجربه شده است. پسرها این داستان واقعی را که اخیرا اتفاق افتاده است، با دقت به یاد داشته باشند و همیشه به وعده خدا امیدوار باشند و بر اساس آن اقدام کنند. دخترها، این داستان را در دل خود ثبت و ضبط کنند و اگر خواستگاری با شرایط مادی ضعیف اما فرد خوب و مورد اطمینان برای آنها آمد، به هیچ عنوان غصه مسائل مادی ازدواج را نخورند و اگر ایمان و امانتداری او را پسندیدند، ازدواج کنند  و مطمئن باشند همه آنچه می خواهند خداوند به آنها می دهد و از آن بهتر را نیز در پیش رو دارند.



::: یکشنبه 92/10/15::: ساعت 4:15 عصر


 «نیروی انتظامی اعلام کرد هر دختری با مانتو کوتاه موی بلند ناخن دراز واه و واه و واه پیدا بشه تو کوچه ها نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی هیشکی باهش رفیق نشه»، تنها روی چارپایه، با صد مدرک و پایه، هرچی بزرگ هم بشه، باهاس بمونه، بترشه، میشه پیر و وامونده، صدخواستگار پرونده! حرفای خوبو بر نکرد، نصیحتم اثر نکرد، باباش می گفت: دختر، می خواهی شوهر کنی؟ نه که نمی خام نه که نمی خام. چادرو می یایی به سر کنی؟ نه که نمی یام، نه که نمی یام. چرا نمی یایی؟ واسه اینکه من صبح تا غروب تو خیابون، مشغول کار و گردشم، واسه خودم الکی خوشم، می رم میون بازار، چیز می خرم صد هزار، با این و اون گپ می زنم، دلها رو تپ تپ می زنم، وقتی می رم سر کار، با صاحبکار یار یار! همه رو سر کار می ذارم، خر می کنم، دلیل دارم! بیا ببین چه کیف داره، بی شوهری، تعریف داره! با یک کلام صحبت و حرف، صاحبکارت میشه مث برف، واست می برّه مرخصی، خیلی زیاد، بیا برسی، همه تو رو تحویل می گیرن، زل می زنن، چش می دوزن، مشتریا زیاد میان، پر می شه شرکت تا بخواین، رئیس تشویق می کنه، هی تورو تصدیق می کنه، هر سر برجی که می شه، 200تومن واریز می شه! می ری توبازار طلا، خرج می کنی بالا بالا، چیزای بیخود می خری، هرچیزی سرخود می خری! می ری لوازم آرایش، ده کیلو می خری بعدش، دوباره فردا می رسه، اگه خوابی دیگه بسه، پامیشی مثل وحشیا، باید مرتب بشیا! قبل سحر بیدارباشه، تا آرایش تموم بشه!! امروز باید من بتونم، صد نفرو بچّزونم!

حالا دیگه خسته شدم، خسته و درمونده شدم، نه این وری، نه اون وری، نه صاحب کار یه وری، مشتریا، چشم چرونا، توی بازار، مهربونا! نه دوست خاک بر سر من، نه همکارم، «یاورِ» من، هیشکی نشد همسر من! تنها و افسرده شدم، ذلیل و پژمرده شدم، ناراحتم پشیمونم، اگه بازم جوون بشم، قدر خدا رو می دونم، سالم سالم می مونم، چادرو من سر می کنم، حجابمو بر می کنم، زیاد نمی رم سر کار، تا قیمتی بشم هزار، بیان هزارتا خواستگار، از اون طرف قطار قطار، مثل همین همسایمون، دختر خوب مش رحمون، شده یه مادر عزیز، کوتوله هاش ناز و تمیز...

 

ما بیش از این دست روی دل نقش اول قصه مان نمی گذاریم و قضاوت را به شما خواننده محترم وا می گذاریم.

 

پایین اومدیم دوغ بود، بالارفتیم ماست بود، به جون هر چی مُرغه، قصه ما راست بود!!!

بی حجابی



::: یکشنبه 91/1/6::: ساعت 6:3 عصر


 

در دین و فطرت، مسئول تامین زن، مرد است. پس اگر می خواهیم «خانواده» شکل گیرد، باید اولویت اشتغال را به مرد بدهیم و اگر می خواهیم از هم بپاشد، برعکس!

 



::: جمعه 90/10/30::: ساعت 9:43 عصر


زن کالای فروشی نیست، پس مهریه زیاد بزرگترین توهین به زن است. قیمت انسان فقط بهشت است.



::: جمعه 90/7/15::: ساعت 12:38 صبح


مهریه زیاد یک دروغ بزرگ به زن است و روز قیامت از آن سوال خواهد شد: یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون؟!!!



::: جمعه 90/7/15::: ساعت 12:31 صبح


المرئة ریحانة لیست بقهرمانة

زن گل است و «کارمند» نیست

چرا در جامعه ما، زنان باید مجبور باشند که کار کنند؟! 



::: دوشنبه 90/2/5::: ساعت 11:56 صبح


کسانی که می گویند حجاب سخت نیست، اگر راست می گویند 1 روز در تابستان چادر سیاه به سر کنند و به خیابان بروند!!

زنان باید در جهت آسایش و راحتی خودشان، حضورشان را در خانه بیشتر و در جامعه تا حد ممکن کمتر کنند.



::: پنج شنبه 90/2/1::: ساعت 1:43 صبح

   1   2      >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 18
بازدید دیروز: 123
کل بازدید :273182
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<

دانشجویی گمنام. بیایید مسلمانی کنیم: «هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست/ ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست». طنز هم می نویسم اما: «طنز من هزل نیست، تعلیم است» از نظرات شما هم استفاده می کنم: «هرکه خواهد گو بیا و هرچه خواهد گو بگو/ کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست»
 
>>فهرست موضوعی یادداشت ها<<<
طنز[31] . آمریکا[20] . ازدواج[18] . خانواده[14] . فرهنگ[14] . داعش[12] . بدحجابی[12] . حجاب[10] . روحانی[9] . جنایت[8] . تکفیری[7] . اسرائیل[7] . برهنگی[6] . تهاجم فرهنگی[6] . بی حجابی[6] . جنگ نرم[6] . ساپورت[6] . غرب[6] . مذاکره[6] . ماهواره[5] . شبهه[5] . سلفی[5] . سوریه[5] . اشتغال زنان[5] . اسلام[4] . ایران[4] . اشتغال[4] . بی عفتی[4] . تحریم[4] . توهین[4] . شعر[4] . صهیونیسم[4] . مستهجن[4] . قرآن[4] . لختی[3] . فطرت[3] . فیلم موهن[3] . گناه[3] . وحشی[3] . شوهر[3] . شیطان[3] . شهادت[3] . عجیب[3] . عراق[3] . ظلم[3] . زنان[3] . ذلت[3] . تهدید[3] . جمهوری اسلامی[3] . جنگ[3] . تروریسم[3] . دعا[3] . دفاع مقدس[3] . جک[3] . حماقت[3] . انتقاد[3] . انحراف[3] . اقتصاد[3] . انتخابات[3] . برجام[3] . بی غیرتی[3] . اسراف[3] . اخلاق[3] . ISIS[3] . وهابیت[3] . وهابی[2] . یهود[2] . کار فرهنگی[2] . مالیات[2] . Daesh[2] . Wahhabi[2] . استخدام[2] . استکبار[2] . استکبار ستیزی[2] . اروپا[2] . اربعین[2] . terror[2] . takfiri[2] . اختلاس[2] . اسلام هراسی[2] . امام حسین[2] . انصاف[2] . خدا[2] . دشمن اصلی[2] . دروغ[2] . دزدی[2] . داستان[2] . خاطره[2] . حامد زمانی[2] . حقوق بشر[2] . خواب[2] . پیروزی[2] . تجاوز[2] . تروریست[2] . بی حیایی[2] . پول[2] . جنگ تحمیلی[2] . تکان دهنده[2] . جرم[2] . تهمت[2] . رهبری[2] . رسانه[2] . روسپی[2] . زن[2] . سوال[2] . سربازی[2] . سیاسی[2] . شبیخون فرهنگی[2] . شلوار[2] . صهیونیست[2] . عربستان[2] . غزه[2] . شغل[2] . سیاست[2] . شیعه[2] . شهید مطهری[2] . شکست[2] . ورزش[2] . وعده[2] . مرگ بر آمریکا[2] . هسته ای[2] . کاریکاتور[2] . گروهک تروریستی داعش[2] . مداحی[2] . نهی از منکر[2] . قالتاق[2] . فلسطین[2] . قیامت[2] . مصرف گرایی[2] . مضحک . مطهری . معراج السعادة . معنی . مغالطه . مقبولیت . مقدسات . مقصر . ملوک الطوایفی . ملیت . ملک عبدالله . من زئوس هستم . مناظره . مناظره اول . منافق . منطق رأی . مهدوی کنی . مهریه کم . موسوی . موش . موش کثیف . میثم مطیعی . میرسلیم . میش . ناامیدی . نابودی اسرائیل . ناگفته ها . ناموس . ناکولا باسلی ناکولا . نتایج . نجس . نرم افزار اندروید سلام . نسل کشی . نظارت . نظام . نظام دوحزبی . نفقه . نفوذ . نقد . نقض غرض . نگاه حرام . نماز . نمایش ضعف . گدا . گرانی . گرسنه . گرگ . گروهک تروریستی النصره . قسمت . قطعنامه . قفل . قهرمان . لطیفه . لعنت . لیبرال . مادر . مادی گرایی . مارقین . مال . فلسفه . فیس بوک . فیسبوک . فیلم جنایات . فرهنگ برهنگی . فرهنگ غلط . فرهنگ وبگردی . فروتنی . فریب . فساد . قالیباف . قبح شکنی .
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<